تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
شرح
آرى اگر مشتق در اعم ، حقيقت باشد ، زيد ، وجوب اكرام دارد ولى چون در مسألهء اصولى ، اين مطلب مشخّص نشد ، لذا مردّد هستيم كه آيا زيد ، وجوب اكرام دارد يا نه ، در اين صورت ، اصالة البراءة جارى نموده و مىگوئيم : زيدى كه در حال صدور خطاب ، تلبّس به مبدأ علمى نداشت ، الآن هم به مقتضاى اصل برائت ، وجوب اكرام ندارد و نتيجهء جريان اصل برائت با قول به خصوص متلبّس ، منطبق مىشود . فرع ديگر : فرض كنيد كه زيد در حال صدور خطاب - اكرم كلّ عالم - عالم بود و شما به ترتيب ، مشغول اكرام علماء شديد لكن فردا كه نوبت به اكرام زيد رسيد او به علّت نسيان ، علمش را از دست داد و ديگر متلبّس به علم نبود در اين صورت وظيفه چيست ؟ در فرع مذكور ، استصحاب وجوب اكرام زيد ، جارى مىشود زيرا : هنگام صدور خطاب ، وجوب اكرام ، شامل زيد شد - چون متلبّس به مبدأ علمى بود - امّا بعدا كه به سبب نسيان ، علمش زائل شده و منقضى عنه المبدأ گشته ، ما ترديد مىكنيم كه آيا او وجوب اكرام دارد يا نه ، در اين صورت ، استصحاب وجوب جارى مىشود « 1 » و حكم مىنمايد زيدى كه انقضى عنه المبدأ ، اكنون وجوب اكرام دارد . در فرض مذكور ، نتيجهء جريان اصل عملى با قول به اعم تطبيق مىكند . اشكال : زيد در حال صدور خطاب ، داراى عنوان عالميّت بود بعدا به‌سبب نسيان ، علمش را از دست داد - انقضى عنه المبدأ - لذا چون احتمال مىدهيم كه مشتق در اعم حقيقت باشد ، پس محتمل است كه عنوان عالميّت زيد ، محفوظ باشد و به‌همين‌جهت عالميّت زيد را استصحاب مىنمائيم و در نتيجه مىگوئيم او وجوب اكرام دارد .
هامش
( 1 ) - زيد « بما انه عالم » وجوب اكرام داشت اكنون كه علمش به‌سبب عروض نسيان ، زائل شده در وجوب اكرام او ترديد داريم ، همان وجوب اكرام را استصحاب مىنمائيم .