شرح
جزء موضوع له نيست يعنى عنوان استقلال و عدم استقلال در معانى آنها ملاحظه نشده .
اسامى اجناس براى معانى استقلالى وضع شده امّا عنوان استقلال ، جزء معنا نيست .
كلمهء « الابتداء » براى ابتداء مستقل وضع شده اما عنوان استقلال - در لغت الابتداء - جزء معنا نيست لذا همه قبول دارند كه وضع و موضوع له اسماء ، عام است .
در حروف هم « حالة و آلة لغيره » و عدم استقلال ، جزء معنا و موضوع له حروف نيست .
قبلا هم بيان كرديم كه استقلال در اسماء و عدم استقلال در حروف ، غرض از وضع است نه اينكه داخل موضوع له باشد « الاسم وضع ليستعمل فى نفسه » اسم و كلمهء الابتداء براى ذات ابتداء و معناى ابتداء وضع شده و در حين استعمال فى نفسه استعمال مىشود .
امّا حروف : كلمهء « من » مرادف با كلمهء ابتداء هست كه « وضع ليستعمل فى غيره » و لحاظ « فى غيره » از كيفيّات استعمال است وقتى انسان ، لفظ را اراده و آن را در معنا فانى مىكند گاهى معنا را مستقلا ملاحظه مىكند - در اسم - و گاهى فى غيره اراده مىكند و چيزهائى كه از ناحيهء استعمال ، ناشى مىشود محال است كه در موضوع له و مستعمل فيه اخذ شود زيرا مستلزم دور است لذا به عقيدهء مصنّف اگر كسى اسمى را به جاى حرفى يا حرفى را به جاى اسمى - اسمى كه با حرفى مترادف است مانند من و ابتداء ، الى و انتهاء - استعمال كند استعمال لفظ در غير موضوع له و مجاز نيست .
اگر لغت ابتداء را به جاى من استعمال نمائيم - يا بالعكس « 1 » - استعمال مذكور ، در غير ما وضع له نيست بلكه استعمال به غير ما وضع له است يعنى واضع ، كلمهء ابتداء را وضع كرده بود ليستعمل فى نفسه شما در كيفيّت و طريقهء استعمال ، نظر او را رعايت نكرديد
هامش
( 1 ) - يعنى لفظ « الابتداء » را در معناى آلى يا كلمهء من را در معناى استقلالى استعمال كنيم .