و ربما يؤيّد ذلك أنّ الزّمان الماضي في فعله ، و زمان الحال أو الاستقبال في المضارع ، لا يكون ماضيا أو مستقبلا حقيقة لا محالة ، بل ربما يكون في الماضي مستقبلا حقيقة ، و في المضارع ماضيا كذلك ، و إنّما يكون ماضيا أو مستقبلا في فعلهما بالإضافة ، كما يظهر من مثل قوله : يجيئني زيد بعد عام ، و قد ضرب قبله بأيّام ، و قوله : جاء زيد في شهر كذا ، و هو يضرب في ذلك الوقت ، أو فيما بعده ممّا مضى ، فتأمّل جيّدا [ 1 ] .
شرح
مصنّف فرمودهاند : « فكانت الجملة الفعلية مثلها » .
[ 1 ] - مؤيّد ديگر بر اينكه فعل - بالوضع - دلالت بر زمان ندارد .
سؤال : مقصود از زمان ماضى ، حال و استقبال كه در نحو هم از آنها صحبت به ميان مىآيد چيست به عبارت ديگر مقصود از زمان ماضى ، گذشتهء نسبت به چه چيز ، منظور است ؟
جواب : ميزان ، زمان تكلّم است . فعل ماضى ، نسبت به زمان تكلّم ، گذشته است و همچنين در فعل مضارع ، ملاك ، زمان تكلم است كه مىگويند . . .
بنابراين ، محور در ماضى و حال و استقبال ، زمان تكلّم است . بعد از بيان مقدّمهء مذكور ، تأييدى نسبت به اصل بحث ، بيان مىكنيم كه :
امثلهاى به شما ارائه مىدهيم كه فعل ماضى در استقبال و فعل مضارع در ماضى استعمال شده باشند .
مثال : « يجيئنى زيد بعد عام و قد ضرب قبله بايام » . زيد بعد از يك سال ، نزد من مىآيد درحالىكه چند روز ، قبل از آمدنش افرادى را مورد ضرب قرار داده است .
در مثال مذكور « ضرب » به دقت عقليّه ، حقيقتا مستقبل است زيرا نه هنوز زيد آمده و نه ضربى تحقق پيدا كرده به عبارت روشنتر « ضرب » زيد ، نسبت به مجىء زيد گذشته و ماضى است امّا در حقيقت ، اصل تحقّق زدن بعدا انجام مىپذيرد و مستقبل