شرح
كه به عقيدهء شما - نحويين - به طور واضح ، دلالت بر زمان مىكند ، مواردى را ارائه مىدهيم كه بر زمان دلالتى نداشته باشد .
1 - در مواردى كه فعل ماضى را به مجرّدات ، مانند خداوند متعال ، نسبت مىدهيم .
گاهى شما مىگوئيد « علم زيد » در اين صورت ، فعل ماضى ، دالّ بر زمان هست - يعنى فى الزّمان السّابق - امّا اگر گفتيد « علم اللّه » در اين صورت آن را چگونه معنا مىكنيد آيا دربارهء خداوند ، مسألهء زمان مطرح است يعنى « علم فى الزّمان السّابق » ؟
خير .
مجرّدات از مكان و زمان و ساير شئون مادّى ، مجرّد هستند و از طرفى نمىتوان گفت اسناد علم به خداوند متعال ، مجاز است امّا اسناد علم به زيد ، عنوان حقيقت دارد چون بالوجدان مىدانيم اين چنين نيست .
2 - در مواردى كه فعل ماضى را به نفس زمان اسناد مىدهيم مثل اينكه بگوئيم « مضى الزّمان » شما در زبان فارسى آن را چگونه معنا مىكنيد آيا معناى جملهء مذكور اين است كه « گذشت زمان در زمان گذشته » ؟ زمان كه در زمان نمىگذرد اگر زمان هم در زمان بگذرد ، اتّحاد ظرف و مظروف لازم مىآيد و از طرفى نمىتوان گفت اگر فعل ماضى را به زيد ، اسناد دهيم حقيقت است امّا اگر به زمان نسبت دهيم ، مجاز است .
بىمناسبت نيست كه به توضيح و عبارت متن كتاب بپردازيم .
قوله « بل يمكن منع دلالة غيرهما من الافعال على الزّمان الا بالاطلاق و الاسناد « 1 » الى
هامش
( 1 ) - الواو للمعية يعنى ان الدلالة انما تكون بشرطين احدهما اطلاق الكلام ، و ثانيهما كون المسند اليه من الزمانيات المحتاجة فى وجودها الى الزمان لا مثل الزمان نفسه و نحوه من المجردات فلو ارتفع الاطلاق لم تكن دلالة على الزمان كما سيأتى مثاله او كان المسند اليه من غير الزمانى فكذلك . هذا و لكن يمكن منع الدلالة على الزمان ح ايضا لامكان كون فهم الزمان لاجل ملازمته للخصوصيّة المفهومة من الفعلين كما سيأتى . ر . ك : حقائق الاصول 1 / 101 .