شرح
شما - نحويين - مىگوئيد فعل ماضى دلالت بر زمان گذشته و مضارع ، دلالت بر زمان حال و استقبال مىكند « 1 » . به نظر ما در هيچيك از آن دو ، زمان ، اخذ نشده ، لكن بعيد نيست كه خصوصيّتى « 2 » در معناى فعل ماضى اخذ شده باشد كه لازمهء آن خصوصيّت اين است كه اگر فعل ماضى را به زمانى - غير مجرّد و غير از نفس زمان - نسبت دهند ، منطبق بر زمان گذشته مىشود امّا اگر آن را به مجرّدات يا نفس زمان نسبت دهند زمان ماضى از آن استفاده نمىشود .
سؤال : آن خصوصيّت چيست ؟
جواب : مرحوم آقاى آخوند آن خصوصيّت را ذكر نكردهاند امّا آن ويژگى عبارت است از عنوان « تحقّق « 3 » و محقّق بودن » مثلا وقتى مىگوئيم « ضرب زيد » يا « علم زيد » - يعنى فعل ماضى را به زمانيّات ، نسبت مىدهيم - در فعل ماضى ، عنوان محقّق بودن ضرب و علم هست و منطبق بر زمان گذشته مىشود امّا هنگامى كه علم را به خداوند متعال ، نسبت مىدهيم انطباق بر زمان ندارد و همچنين وقتى كه فعل ماضى « مضى » را به زمان ، نسبت مىدهيم معنايش اين است كه « مضى » محقّق شده امّا نه در زمان گذشته بنابراين :
عنوان « تحقّق و محقّق بودن » خصوصيّتى است كه در فعل ماضى مأخوذ است و نتيجهء آن خصوصيّت به حسب موارد مختلف ، متفاوت است .
و همچنين در فعل مضارع ، خصوصيّت « ترقّب » « 4 » اخذ شده و معناى « يضرب » اين
هامش
( 1 ) - البتّه فعل امر و نهى دلالتى بر زمان ندارد .
( 2 ) - خصوصيّتى غير از زمان .
( 3 ) - تحقّق نسبت بين فعل و فاعل و عنوان مذكور ، بر زمان ماضى منطبق مىشود .
( 4 ) - ترقّب نسبت ، بين فعل و فاعل و خصوصيّت مذكور ، ملازم با زمان حال يا استقبال است - در اسناد به زمانيّات -