بل يمكن منع دلالة غيرهما من الأفعال على الزّمان إلا بالاطلاق و الإسناد إلى الزّمانيّات ، و إلا لزم القول بالمجاز و التّجريد ، عند الإسناد إلى غيرها من نفس الزّمان و المجرّدات [ 1 ] .
شرح
دربارهء معناى فعل نموده - البتّه آن تحقيق ، ارتباطى به بحث مشتق ندارد -
در السنهء نحويين مشتهر است كه فعل ، دلالت بر زمان دارد ، نه تنها فعل دلالت بر زمان دارد بلكه اقتران به يكى از ازمنهء ثلاثه در حقيقت فعل ، اخذ شده و نحويين ، فعل را چنين تعريف كردهاند : « حدّ الفعل انه كلمة تدل على معنى فى نفسه و مقترنة باحد الازمنة الثّلاثة » .
سؤال : آيا بيان نحويين در تعريف فعل - اخذ زمان در آن - صحيح است يا نه ؟
جواب : مصنّف فرمودهاند اشتباه است و آن را به فعل امر و نهى ، نقض نمودهاند كه :
فعل ، منحصر به ماضى و مضارع نيست بلكه امر و نهى هم از مصاديق فعل هستند و هيچگونه دلالتى بر زمان ندارند مثلا مفاد « اضرب » طلب ضرب است و به اصطلاح اصولى دلالت بر انشاء طلب وجود ضرب مىكند و « لا تضرب » صيغهء نهى و دلالت بر انشاء طلب ترك ضرب مىكند و در آنها زمان اخذ نشده .
آرى متكلّم و كسى كه مىگويد اضرب ، « گفتار » او در زمان حال واقع شده و اين مطلب غير از آن است كه زمان - زمان حال - در معناى اضرب دخالت داشته باشد .
« زيد قائم » يك جملهء اسميّه است كه اصلا دلالت بر زمان ندارد جملهء مذكور و اخبار مزبور در زمان حال واقع شده لذا مىگوئيم : « زمان » در فعل امر و نهى هيچگونه مدخليّتى ندارد .
خلاصه : اشكال مصنّف به نحويين اين است كه فعل امر و نهى با اينكه از افعال هستند امّا هيچگونه دلالتى بر يكى از ازمنهء ثلاثه ندارد .
[ 1 ] - مصنّف « ره » دائرهء اشكال را توسعه داده و فرمودهاند در فعل ماضى و مضارع