ثالثها : انّ من الواضح خروج الأفعال و المصادر المزيد فيها عن حريم النّزاع ؛ لكونها غير جارية على الذّوات ، ضرورة أنّ المصادر المزيد فيها كالمجردة ، في الدّلالة على ما يتّصف به الذّوات و يقوم بها - كما لا يخفى - و إنّ الأفعال إنّما تدلّ
شرح
سؤال ما از شما اين است كه اگر عامّى داشته باشيم كه داراى يك مصداق باشد حتما بايد لفظ را براى آن مصداق وضع كنيم ؟
خير ، مانعى ندارد كه لفظ را براى عام ، وضع نمائيم گرچه آن عام ، مصاديق متعدّد نداشته باشد و شاهدش هم اين است كه نسبت به لفظ جلالهء « اللّه » اختلافى هست كه :
آيا آن لفظ علم ذات و اسم شخصى پروردگار متعال است يا اينكه معناى « اللّه » يك عنوان كلّى است يعنى الذّات المستجمع لجميع الصّفات الكماليّة منتها ذات مستجمع جميع صفات كماليّه ، يك مصداق بيشتر ندارد و آنهم وجود مقدّس خداوند تبارك و تعالى است و نفس اختلاف مذكور ، دليل و تأييدى بر كلام ما هست لذا مىگوئيم ممكن است مشتق براى اعم وضع شده باشد گرچه نسبت به اسم زمان ، مصداق منقضى عنه المبدأ نمىتوان تصوّر كرد .
قوله : « مع ان الواجب موضوع للمفهوم العام . . . » .
مؤيّد ديگر : مفهوم « واجب الوجود » براى يك عنوان كلّى وضع شده امّا در خارج ، بيش از يك مصداق ندارد و كسى نسبت به مفهوم واجب الوجود احتمال اسم شخصى نمىدهد بلكه همه مىگويند عنوانى براى يك معناى كلّى است ولى بيش از يك مصداق هم ندارد .
تذكّر : تأييد اخير ايشان از عجائب و اشكالش اين است كه كلمهء « واجب الوجود » داراى « وضع » نيست يعنى واضع ، آن را براى چيزى وضع ننموده بلكه « واجب » داراى يك وضع مستقل و « وجود » هم داراى وضع ديگرى است و از آن دو كلمه يك معنا استفاده مىشود لذا تأييد دوّم مصنّف ، تأييد مناسبى نيست .