تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
و المسائل عبارة عن جملة من قضايا متشتّتة ، جمعها اشتراكها في الدّخل في الغرض الذي لأجله دوّن هذا العلم ، فلذا قد يتداخل بعض العلوم في بعض المسائل ، ممّا كان له دخل في مهمّين ، لأجل كلّ منهما دوّن علم على حدّة ، فيصير من مسائل العلمين [ 1 ] .
شرح
است و موضوع ديگر « المفعول » و موضوع سوّم « المضاف اليه » مىباشد . سؤال : « فاعل » با كلمه و كلام چه نسبتى دارد ؟ جواب : همان نسبتى كه زيد با انسان دارد يعنى همان‌طوركه شما در جملهء « زيد انسان » قضيّهء حمليّه به نحو حمل شايع صناعى تشكيل مىدهيد در محلّ بحث هم به نحو حمل شايع صناعى مىگوئيد « الفاعل كلمة ، المفعول كلمة و المضاف اليه كلمة » پس در حقيقت ، نسبت بين موضوع كلّى هر علم با موضوعات مسائلش عبارت از همان نسبتى است كه بين كلّى طبيعى و افرادش تحقّق دارد . تذكّر : از بيانات مصنّف ، دو مطلب ديگر هم استفاده مىكنيم كه : 1 - از نظر ايشان ، مسلّم است كه هر علمى بايد داراى موضوع باشد . 2 - مرحوم آقاى آخوند « اعلى اللّه مقامه الشّريف » تعريف معروف دربارهء موضوع - موضوع كلّ علم و هو الذى يبحث فيه عن عوارضه الذّاتيّة . . . - را هم پذيرفته‌اند منتها ايشان براى عرض ذاتى تفسير خاصّى قائل شدند . [ 1 ] - گفتيم نسبت بين موضوع هر علم و موضوعات مسائل آن علم ، عبارت از همان نسبتى است كه بين كلّى طبيعى و افراد آن ، تحقّق دارد ، اكنون بحث و مطلب دوّم ما اين است كه : آن مسائل چيست ؟ شما مىگوئيد « الفاعل مرفوع » يك مسألهء نحوى و « المفعول منصوب » مسألهء ديگر و « المضاف اليه مجرور » مسألهء ديگرى است درحالىكه قضاياى مذكور نه در موضوع با يكديگر مشترك هستند و نه در محمول زيرا عنوان فاعل ، با عنوان مفعول ، مغاير