شرح
متحرّك مىباشد لذا بالعرض و المجاز مىگويند جالس السّفينة متحرّك .
پس در حقيقت ، ضابطه و تعريفى كه مصنّف براى عرض ذاتى دارند اين است كه :
واسطه در عروض نباشد و نبودن واسطه ، اعم از اين است كه اصلا واسطهاى وجود نداشته باشد يا اينكه اگر واسطهاى وجود دارد ، واسطه در ثبوت ، محقّق باشد .
تذكّر : مصنّف ، بيان مذكور را تقريبا به صورت جملهء معترضه ايراد نمودند تا اختلافى كه در تفسير عرض ذاتى و عرض غريب مطرح شده ، خاتمه پيدا كند .
سؤال : چه سبب شده كه مصنّف ، عرض ذاتى را به نحو مذكور معنا نمايد ؟
جواب : نكتهاش « 1 » اين است كه مثلا در علم فقه در باب نماز مىگويند « الصّلاة واجبة » .
چه چيز باعث شده كه نماز واجب شود ؟
آنچه را كه روايات بيان كردهاند اين است كه نماز ، ناهى از فحشاء و منكر ، قربان كلّ تقى و معراج المؤمن است - اينها واسطه شدهاند - درحالىكه نهى از فحشاء و منكر يا قربان كلّ تقى نه جزء نماز است و نه داخل آن است و در حقيقت ، يك امر مباين است امّا همان امر مباين ، سبب شده كه نماز ، متّصف به وجوب شود و اين امر ، تنها اختصاص به نماز ندارد بلكه شايد در بسيارى يا در همه مسائل فقهيّه ، جارى باشد چه در واجبات - كه داراى مصالحى مىباشند - و چه در امر محرّمات - كه داراى مفاسدى هستند - و همچنين در مستحبّات و مكروهات كه مصلحت و مفسدهء آنها كمتر است .
پس نتيجه مىگيريم كه مصالح و مفاسد ، واسطه هستند و آن مصالح و مفاسد هم مباين با آن واجبات و محرّمات مىباشند امّا در عين حال وقتى كه مىگويند « صلاة
هامش
( 1 ) - البته به نكتهء مذكور هم اشاره شده .