الظّهر واجبة » عنوان « واجبة » را بر نفس صلات حمل مىكنند يعنى حقيقتا « الصّلاة يتّصف بانّها واجبة و الخمر تتّصف بانّها محرّمة » لذا اين امر ، سبب شده كه مصنّف ، عوارض ذاتيّه را به كيفيّت مذكور و به صورت جملهء معترضه بيان نمايند .
امّا اوّلين مطلب اصلى در اين بخش از كتاب ، بيان نسبت بين موضوع علم و موضوعات مسائل آن است .
مصنّف « ره » فرمودهاند نسبت بين موضوع هر علم و موضوعات مسائل ، همان نسبتى هست كه بين افراد يك كلّى طبيعى با كلّى طبيعى وجود دارد .
زيد ، بكر و عمرو چه نسبتى با انسان دارند ؟
زيد و انسان در عالم مفهوم ، بينشان مغايرت وجود دارد و هنگامى كه كلمه زيد را مىشنويد اصلا « انسان » در ذهن شما تصوّر نمىشود و وقتى كه از انسان بحث مىكنيد « زيد » در ذهن شما نقش نمىبندد و اگر با نظر دقيقتر توجّه كنيم درمىيابيم كه افراد يك كلّى با آن كلّى از نظر ماهيّت مغايرت دارند زيرا فرد ، عبارت از ماهيّت به ضميمهء خصوصيّات فرديّه است و آن خصوصيّات فرديه با ماهيّت انسان تغاير دارند لذا حتّى تباين ماهيّتى هم بين آنها وجود دارد امّا در عين حال به حسب خارج ، بين آنها ارتباط و اتّحاد ، برقرار است ، هنگامى كه ما قضيّهء « زيد انسان » را تشكيل مىدهيم مىگوئيم حملش حمل شايع صناعى است و بديهى است كه ملاك حمل شايع صناعى ، اين است كه بين موضوع و محمول در عالم وجود اتّحاد برقرار است گرچه در عالم مفهوم - و حتى ماهيتا - از جهتى بين آنها مغايرت تحقّق دارد پس :
همان نسبتى كه بين افراد يك كلّى طبيعى و كلّى طبيعى وجود دارد ، همان نسبت بين موضوع علم و موضوعات مسائل وجود دارد مثلا شما مىگوئيد موضوع علم نحو ، كلمه و كلام است و بعد هم به مسائل آن توجّه نموده مىگوئيد يك موضوع ، مسئله « الفاعل »
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 21
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢١