و في الرّواية الثّانية النهى للإرشاد إلى عدم القدرة على الصّلاة ، و إلا كان الإتيان بالأركان ، و سائر ما يعتبر في الصّلاة ، بل بما يسمّى في العرف بها ، و لو أخلّ بما لا يضرّ الإخلال به بالتّسمية عرفا . محرّما على الحائض ذاتا ، و إن لم تقصد به القربة . و لا أظنّ أن يلتزم به المستدلّ بالرّواية ، فتأمّل جيّدا [ 1 ] .
شرح
كسى كه در تمام عمر روزه مىگيرد و شبها نماز مىخواند ، عمل خود را صحيح مىداند منتها ما معتقديم كه « لم يقبل له صوم و لا صلاة » .
بهعلاوه مانعى ندارد كه بگوئيم نماز و روزهء او باطل است منتها چون عمل او با صوم و صلات صحيح ، مشابهت و مشاكلت دارد ، مجازا چنين تعبيرى كردهاند و لزومى ندارد كه تمام استعمالات روايت را بر معناى حقيقى حمل نمائيم .
خلاصه : روايت اوّل ، دلالت ننمود كه موضوع له الفاظ عبادات ، اعمّ از صحيح و فاسد است .
[ 1 ] - نقد و بررسى روايت دوّم : - دعى الصّلاة ايام اقرائك - : نهى وارده در روايت مذكور ، اصلا مولوى نيست كه تابع قدرت قبلى باشد و عقابى بر مخالفت با آن مترتّب شود بلكه آن نهى ، ارشادى است و ارشاد به عدم قدرت نموده و به زن حائض مىگويد خود را در زحمت قرار نده و در ايّام حيض نماز نخوان زيرا تو قدرت بر اتيان نماز صحيح ندارى بنابراين لفظ صلات در نماز صحيح ، استعمال شده و ارشاد به عدم قدرت مىكند . و امر و نهى ارشادى در آيات و روايات ، بسيار ديده مىشود مخصوصا در باب معاملات مانند « لا تبع ما ليس عندك » يعنى مال مردم را نفروش زيرا بيعش بىفائده است و اثرى برآن ، مترتّب نمىشود نه اينكه اگر كسى مال مردم را فروخت بهسبب نفس آن بيع ، استحقاق عقوبت پيدا مىكند .
اشكال : اينكه مىگوئيد نهى وارده در روايت ، ارشادى است ، ادّعائى بيش نيست و نهى ارشادى بر خلاف قاعده و اصل اوّلى در باب اوامر و نواهى ، اين است كه مولوى