شرح
به مسألهء ولايت است - « فلو انّ احدا صام نهاره و قام ليله و مات به غير ولاية لم يقبل له صوم و لا صلاة . . . » -
استدلال ، طبق اين فقره است : « فاخذ النّاس بالاربع . . . فانّ الاخذ بالاربع لا يكون بناء على بطلان عبادات تاركى الولاية الا اذا كانت اسامى للاعم » .
از طرفى مىگوئيم عبادات و نمازهاى اهل تسنّن ، باطل است و از طرفى امام ( عليه السّلام ) فرمودهاند « اخذ الناس بالاربع . . . » معلوم مىشود كه نماز آنها با اينكه باطل و فاسد است امّا از حقيقت و مسمّاى صلات ، خارج نيست و يكى از مصاديق حقيقى نماز است پس لفظ صلات در عمل باطل استعمال شده و ظاهرش اين است كه استعمال مزبور به نحو حقيقت است .
ب - . . . دعى الصّلاة ايّام اقرائك . . . « 1 »
تذكّر : در علم اصول خواندهايم كه اگر مأمور به يا منهىّ عنه مقدور مكلّف نباشد ، نمىتوان نسبت به آنها امر يا نهى نمود - قدرت در متعلّق امر و نهى معتبر است -
نحوهء استدلال : در روايت مذكور به زن حائض ، خطاب شده كه در ايّام ابتلاء به حيض ، نمازش را ترك كند .
سؤال : آيا حائضى كه از خواندن نماز ، نهى شده ، در ايّام حيض ، قدرت بر اتيان نماز صحيح دارد يا نه ؟
جواب : خير ، او به هر كيفيّت نماز بخواند ، عملش باطل است .
سؤال : پس چگونه نماز او منهىّ عنه واقع شده ؟
جواب : چارهاى نداريم جز اينكه بگوئيم لفظ صلات در روايت مذكور در نماز
هامش
( 1 ) - كافى 3 / 88 - باب جامع فى الحائض و المستحاضة -