شرح
باشد - در اقلّ و اكثر ارتباطى و شك در شرطيّت و جزئيّت - اعمّى مىتواند به آن اطلاق تمسّك نمايد امّا صحيحى خير و اگر خطاب ما اجمال يا اهمال « 1 » داشت و در نتيجه نتوانستيم به اطلاق خطاب ، تمسّك نمائيم ، چه صحيحى و چه اعمّى به اصل برائت و اشتغال رجوع مىكنند و در تمسّك به اصل عملى هركدامشان ممكن است داراى نظر خاصى باشند .
ب : امّا ثمرهاى كه مصنّف نپذيرفتهاند : بعضى خواستهاند بگويند در بحث صحيح و اعم هركس قول صحيحى را اختيار كند ، در دوران امر ، بين اقلّ و اكثر كه اطلاق قابل تمسّك نداريم بايد به اصالت الاشتغال تمسّك كند و هركسى قول اعمّى را اختيار نمايد بايد به اصالت البراءة تمسّك نمايد و خلاصه اينكه مسألهء دوران امر ، بين اقلّ و اكثر ارتباطى متفرّع بر بحث صحيحى و اعمّى هست يعنى هركس در اين بحث ، صحيحى شود در آنجا بايد به اصالت الاشتغال تمسّك نمايد و هركس در اين بحث ، اعمّى باشد در آنجا بايد به اصالت البرائت تمسّك نمايد .
توضيح ذلك : گفتهاند وقتى صحيحى شك نمايد كه آيا سوره براى نماز جزئيّت دارد يا نه ، در واقع شك نموده است كه آيا بدون قرائت سوره ، عنوان صلات ، محقّق مىشود يا نه زيرا او شك دارد كه نماز بدون سوره آيا نماز هست يا نه لذا بايد عنوان صلات را احراز كند و احراز عنوان صلات به اين نحو است كه احتياط را رعايت نمايد و سورهء مشكوك الجزئيّة را ضميمهء ساير اجزاء نمايد امّا اعمّى از نظر تحقّق عنوان صلات آزاد است و مىگويد چه سوره همراه ساير اجزاء و شرائط نماز باشد چه نباشد ، عنوان
هامش
( 1 ) - فرق اجمال و اهمال اين است كه در اجمال ، غرض متكلّم به اين تعلّق گرفته كه مرادش را اجمالا بگويد ولى در اهمال ، مولا غرضى ندارد ، نه غرضش متعلّق شده كه بيان كند و نه غرضش متعلّق به عدم البيان است .