و قد انقدح بذلك : إنّ الرجوع إلى البراءة أو الاشتغال في موارد إجمال الخطاب أو إهماله على القولين ، فلا وجه لجعل الثّمرة هو الرّجوع إلى البراءة على الأعمّ ، و الاشتغال على الصّحيح ، و لذا ذهب المشهور إلى البراءة ، مع ذهابهم إلى الصّحيح [ 1 ] .
شرح
هم موضوع له را اركان مىداند لذا حق تمسّك به اطلاق را ندارند .
2 - در محلّ بحث كه مىخواهيم به اطلاق تمسّك نمائيم بايد :
آن اطلاق در مقام بيان وارد شده باشد مثلا اگر مولا گفت « اعتق رقبة » و در صدد بود كه با آن عبارت ، تمام المأمور به را بيان كند و ما شك كرديم كه قيد ايمان در مأمور به مدخليّت دارد يا نه ، در اين صورت مىتوانيم به اطلاق خطاب ، تمسّك نمائيم و بگوئيم چون مولا در مقام بيان بوده و قيد ايمان را همراه رقبه ذكر نكرده پس عتق مطلق رقبه كافى است امّا اگر متكلّمى جملهء مذكور را بيان كرد و در مقام بيان تمام مراد خويش نبود بلكه در مقام اجمالگوئى بود ، در اين صورت نمىتوان به اطلاق خطاب ، تمسّك نمود لذا در مواردى كه اطلاقات در مقام بيان ، وارد نشده باشند حتّى اعمّى نمىتواند به اطلاق تمسّك كند .
خلاصه اينكه اعمّى با دو شرط مذكور مىتواند به اطلاق تمسّك نمايد امّا صحيحى اصلا حقّ تمسّك به اطلاق ندارد و اين همان ثمرهء بين قول صحيحى و اعمّى است كه مصنّف پذيرفتهاند .
سؤال : اگر مطلقى در مقام بيان ، وارد نشده بود وظيفه چيست ؟
جواب : اعمّى مانند صحيحى به اصول عمليّه اعم از برائت و اشتغال ، رجوع مىكند .
لازم به تذكّر است كه در اقلّ و اكثر ارتباطى و رجوع به اصل عملى هركدام از آنها ممكن است داراى مبناى خاصى باشند .
[ 1 ] - در بيان ثمرهء اوّل گفتيم كه اگر اطلاقى داشته باشيم و مقدّمات حكمت تمام