شرح
مستشكل مىگويد هيچيك از دو عنوان بسيط مذكور نمىتواند موضوع له صلات قرار گيرد و ابتداء سه دليل « 1 » اقامه مىكند كه عنوان « مطلوب » نمىتواند موضوع له باشد و سپس به دليل سوّم خود اشاره مىكند و مىگويد « و بهذا يشكل لو كان البسيط هو ملزوم المطلوب ايضا » و امّا آن سه دليل :
1 - ابتداء ، دليل دوّم را بيان مىكنيم كه : اگر لفظ صلات براى عنوان « مطلوب » وضع شده باشد ، لازمهاش اين است كه كلمهء « صلات » و كلمهء « مطلوب » مانند لفظ انسان و بشر مترادفان باشند درحالىكه وجدانا مىبينيم بين صلات و « مطلوب » هيچگونه ترادفى نيست و انسان از شنيدن لفظ صلات به عنوان « مطلوب » انتقال پيدا نمىكند و از شنيدن عنوان « مطلوب » هم توجّه به « صلات » پيدا نمىكند .
2 - دليل ديگر كه نياز به دقّت بيشترى هم دارد عبارتست از اينكه : عنوان « مطلوب » عنوانى است كه از ناحيهء امر ، عارض صلات مىشود يعنى وقتى امر الهى به صلات تعلّق گرفت - بعد از تعلّق طلب - عنوان « مطلوب » تحقّق پيدا مىكند و قبل از اينكه عنوانى متعلّق طلب قرار گيرد نمىتوان گفت « هذا مطلوب » خلاصه اينكه عنوان « مطلوب » متأخّر از طلب و امر است . حال اگر شما - صحيحىها - صلات را به عنوان « مطلوب » معنا كنيد ، صلات كه خودش موضوع حكم است و تقدّم بر حكم دارد و رتبهاش قبل از حكم است . از طرفى وقتى كه به سراغ موضوع مىآئيم مىگوئيد معناى صلات « مطلوب » است بنابراين بايد اوّل « مطلوب » تحقّق پيدا كند تا موضوع درست شود و حكم به آن تعلّق گيرد درحالىكه تا حكم تعلّق نگيرد ، عنوان « مطلوب » محقّق نمىشود پس چيزى كه در دنبال امر و طلب بايد تحقّق پيدا كند ، شما در رتبهء قبل
هامش
( 1 ) - يعنى سه اشكال بيان مىكند .