شرح
ج :« وَ جَعَلَنِي« 1 »مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا »« 2 ».با توجه به اين مطلب ، ديگر مجالى براى بحث حقيقت شرعيّه باقى نمىماند زيرا همانطورىكه مشروحا بيان كرديم حقيقت شرعيّه بر اين اساس بود كه بگوئيم معانى الفاظ مفاهيمى مستحدث و جديد است آنوقت بحث كنيم كه آيا آن الفاظ در معانى جديد به نحو حقيقت ، استعمال شده يا به نحو مجاز ولى اگر كسى بگويد معانى الفاظ شرعى ، مستحدث نيست بلكه سابقهدار است در اين صورت ، الفاظ مذكور ، داراى حقيقت لغويّه هستند نه حقيقت شرعيّه .
اشكال : در اين بخش ، فرزند مرحوم آقاى آخوند هم اشكالى بر ايشان دارند كه « 3 » :
ما از آيات مذكور ، استفاده مىكنيم كه معانى الفاظ شرعى ، مستحدث نيست بلكه سابقهدار بوده امّا آيات مزبور دلالتى ندارد كه در شرايع سابقه هم همان الفاظ ، استعمال مىشده مثلا آيهاى مىگويد« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ . . . »از اين آيه استفاده مىشود كه آن عبادت ، سابقهدار است امّا از كدام قسمت آن استفاده مىشود كه در سابق هم كلمهء صيام به كار مىرفته و تكليف الهى روى عنوان صوم بوده ؟
بلكه بر خلاف آن مىتوان دليل ، اقامه كرد و آن عبارت است از اينكه :
لسان همهء انبياء سلف كه عربى نبوده بلكه عدّهاى از آنها به زبان غير عربى تكلّم مىكردند و مسلّما به گروه اخير ، تكليفى با عنوان « صيام » تعلّق نگرفته بلكه عنوان مذكور را طبق لغت خودشان استعمال مىكردهاند و . . .
خلاصه : از آيات مذكور ، استفاده مىشود كه آن عبادات ، مستحدث نيست بلكه
هامش
( 1 ) - مربوط به حضرت عيسى ( عليه السّلام ) است .
( 2 ) - سورهء مريم 31 .
( 3 ) - ر . ك حاشيه كتاب كفاية الاصول محشّى 1 / 33 .