و يؤيّد ذلك « 1 » أنّه ربما لا يكون علاقة معتبرة بين المعاني الشّرعيّة و اللغويّة ، فأيّ علاقة بين الصّلاة شرعا و الصّلاة بمعنى الدّعاء و مجرّد اشتمال الصّلاة على الدّعاء لا يوجب ثبوت ما يعتبر من علاقة الجزء و الكلّ بينهما ، كما لا يخفى [ 1 ] .
شرح
علامتى نمىبينيم كه مثلا روزى رسول اللّه بر منبر رفته باشند و در مقام وضع فرموده باشند ايّها النّاس اين الفاظ را براى اين معانى وضع كردم و اگر چنين مطلبى مىبود در تاريخ و روايات ، مغفول عنه واقع نمىشد لذا مىگوئيم وضعى به نحو اوّل - بالتّصريح - مطرح نبوده بلكه بايد بگوئيم رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) به نحو دوّم ، وضع درست كردند يعنى نحوهء استعمال پيامبر اكرم ، محقّق وضع بوده است و . . .
[ 1 ] - مصنّف « ره » تأييدى مىآورند كه استعمالات مذكور ، مجازى نيست و آن عبارت است از اينكه :
يا بايد ملتزم شويم كه استعمال الفاظ عبادات در معانى معهوده به وسيلهء يك « وضعى » بوده كه ناشى از استعمال است و آن استعمال هم حقيقى است و نيازى به وجود علاقه ندارد ، اگر اين را بپذيريد كه مطلب ، تمام و ثابت مىشود .
اگر كسى اين را نپذيرفت و گفت استعمال لفظ صلات در اين معانى مستحدث ، يك استعمال مجازى است ، در اين صورت ، لازم است كه براى آن استعمال ، علاقهاى از علائق بيست و چندگانه هم ذكر كند اينجاست كه سؤال مىكنيم چه علاقهاى بين صلات به معناى لغوى و شرعى وجود دارد ؟
صلات لغوى به معناى دعا و صلات شرعى عبارت است از اعمال و هيئات مخصوص ، شما بفرمائيد چه مناسبتى بين آن دو برقرار است ؟
بين آن دو ، علاقهء جزء و كل ، وجود دارد - زيرا در نماز ، ادعيهاى هست - و بنا بر
هامش
( 1 ) - اى الوضع التعيينى المتحقق بنفس الاستعمال .