شرح
نفس لفظ ، دلالت بر معناى مجازى كند و در دلالتش نياز به قرينه نباشد -
سؤال : از كجا ما فى الضّمير متكلّم را متوجّه شويم ؟
جواب : متكلّم ، قرينهاى مىآورد كه عنوان آن قرينه با قرينهء در جملهء رأيت اسدا يرمى تفاوت مىكند به اين نحو كه « يرمى » و « اسد » مجموعا دلالت بر رجل شجاع مىكنند امّا قرينهاى كه در اين نوع از وضع تعيينى آورده مىشود ما را آگاه مىكند كه نفس لفظ به تنهائى در معناى مجازى استعمال شده - معناى مجازى كانّ معناى حقيقى لفظ است - يعنى قرينهء مذكور ، امارهاى بر نحوهء استعمال مىباشد .
لازم به تذكّر است كه در هر استعمالى كه قرينهاى باشد ، نبايد خيال كرد كه آن استعمال ، مجازى است بلكه عنوان قرينهها مختلف است مثلا در مشترك لفظى نياز به قرينه داريم امّا آن قرينه ، معيّنه است در محلّ بحث هم احتياج به قرينه براى تشخيص كيفيّت استعمال است .
سؤال : به وسيلهء كدام استعمال ، وضع تعيينى درست مىشود ؟
جواب : لازم نيست كه هميشه واضع مثلا بر كرسى وضع بنشيند و بگويد « وضعت هذا اللفظ بإزاء هذا المعنى » بلكه در قسم اخير از وضعى تعيينى كه اكنون توضيح داديم ، اوّلين استعمال ، محقّق وضع و به وجود آورندهء وضع است و استعمالات ديگر ، استعمالات بعد الوضع مىباشند و شايد در بحث حقيقت شرعيّه بتوانيم چنين وضعى را درست كنيم .
سؤال : استعمال اوّل كه محقّق وضع هست ، آيا استعمال حقيقى است يا مجازى ؟
جواب : هيچكدام ، نه لازم است عنوان حقيقت داشته باشد و نه لزومى دارد كه
هامش
- الوقوع بلا نكير من الطبع ر . ك شرح كفاية الاصول مرحوم حاج شيخ عبد الحسين رشتى 1 / 29 .