مع استلزامه الدّلالة على المعنى : تارة بملاحظة وضع نفسها « 1 » ، و أخرى بملاحظة وضع مفرداتها « 2 » ، و لعلّ المراد من العبارات الموهمة لذلك ، هو وضع الهيئات على حدّة [ ها ] غير وضع الموادّ ، لا وضعها بجملتها ، علاوة على وضع كلّ واحد منهما [ 1 ] .
شرح
مركّب يعنى هيئت و مادّه تعلّق گرفته است ؟
جواب : در جملهء اسميّهء مذكور ، علاوه بر « وضع » هائى كه نام برديم نيازى به وضع پنجم كه به مجموع مركّب ، تعلّق گرفته باشد ، وجود ندارد و دو دليل براى آن ذكر مىكنيم .
الف : بىجهت لفظى را براى معنائى وضع نمىكنند بلكه بايد نياز به وضع ، احساس شود تا واضع ، لفظى را براى معنائى قرار دهد يا هيئتى را براى افادهء مقصودى وضع نمايد .
در جملهء « زيد قائم » با وجود چهار وضعى كه ذكر كرديم ، نيازى به وضع پنجم باقى نمىماند و همان تركيب جملهء اسميّه تمام مقصود متكلّم را ايفاء مىنمايد و لذا چون معنائى معطّل نمانده است ، مىگوئيم احتياجى به وضع ديگر نداريم .
[ 1 ] - ب : اگر « وضع » پنجمى در جملهء اسميّه مذكور در ميان باشد به وسيلهء آن ، چه مطلبى را مىخواهيد افاده كنيد ؟ لابد مجموع همان چيزى را كه چهار وضع اوّل دلالت كرد مىخواهيد بيان كنيد .
لازمهء كلام شما اين است كه وقتى جملهء « زيد قائم » را اطلاق مىكنيد ، آن جمله دو مرتبه بر مفاد خود دلالت نمايد به شرح زير :
هامش
( 1 ) - اى المركّبات .
( 2 ) - اى مفردات المركّبات .