موجودى است كه از برايش ماهيّت مجرّدهء چيزى حاصل شده ، و چيز مذكور مشروط به اين نيست كه عين خود و يا ديگرى باشد بلكه مراد از آن شىء مطلق است اعمّ از آنكه عين خود و يا غير خود باشد » پايان كلام شيخ قده .
اشكال در عالم و معلوم بودن شىء واحد بعينه ، به اين بيان كه چنين فرضى متوقف بر تحقّق وجود رابط است و لازم آن ، تحقّق ارتباط بين شىء و ذات خود مىباشد كه امرى است محال ، زيرا لازم اين لازم ، مغايرت بين شىء و ذات خود و به تعبير روشن و معروف ، سلب شىء از نفس خود است كه بطلان آن ضرورى است ، به اين تقرير دفع مىگردد كه : در مبحث وجود لنفسه و فى نفسه بيان كرديم كه آنچه ممتنع است همانا مغايرت بين شىء و ذاتش به حسب نفس الامر است ، و امّا مغايرت به حسب فرض عقلى ، امرى است ، ممكن ، و عقل ما بالضرورة قضاوت مىكند كه وجود جواهر مجرّده لذاتها ( يعنى اينكه رابطى نيست ) و فى ذاتها ( يعنى اينكه رابط نيست ) موجود است و معناى اين تعبير اين است : كه اگر انفكاك اين وجودات از خودشان جائز باشد هر آينه رابط بين منفكّ و منفك عنه تحقّق خواهد داشت كه مقتضى نوعى اتّحاد بين آنهاست ؛ به اين معنا كه تمام هويّت يكى از آن دو براى آن ديگر حاصل است و همين است معناى حضور علمى ، پس هر ذات مجرّدى علم به ذات خود دارد .
و اشكال بر اين مطلوب ، از طريق تضايف به اينكه گفته شود : بين عاقل و معقول ، تقابل تضايف است و متضايفان در وجود واحدى قابل اجتماع نيستند ، زيرا بين آنها تقابل است پس موجود واحد ممتنع است كه عاقل ذات خود و معقول ذات خويش باشد ، به اين طريق رفع مىشود كه تضايف همانا بين دو مفهوم عاقل و معقول است كه اين دو
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 91
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٩١