تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
حضورش - يعنى حصول با تمام فعليّت ذاتش - براى خود مىباشد و مراد ما از علم داشتن موجودى به موجودى جز حضورش براى آن چيز ديگرى نيست ، و لازم اين تقرير اين است كه موجود مجرد ، علم و عالم و معلوم باشد : امّا علم است ، زيرا وجودش عين حصولش براى ذات خويش بنحو فعليّت تام غير مشوب به قوه است ، پس وجودش عين حضور بوده و همين است معناى علم ؛ و امّا معلوم است ، زيرا وجودش متعلّق به ذات خود مىباشد ، و امّا عالم است ، زيرا وجود متعلّق به ذاتش از براى نفس ذاتش حاصل است ، و مراد ما از عالم ، جز موجودى كه براى آن علم حاصل گرديده ، چيز ديگرى نيست . شيخ در مقالهء هشتم از آلهيات كتاب شفاء در بيان اينكه مبدء تعالى عقل و عاقل و معقول است مىفرمايد : « مانع از معقول بودن شىء موجود همانا وجود مادّى آن و علائق و وابستگىهاى مادّى است و همين جهت مانع از عقل بودن شىء موجود است . پس هر موجود برى و برهنه از مادّه و وابستگيهاى آن ، كه متحقّق به وجود تجرّدى است ، خود براى ذات خويش معقول است و چون بذاته - يعنى بدون تجريد و تعريه - عقل است پس خود ايضا بذاته و بدون تجريد معقول است و ناگزير معقول ذات خود مىباشد . بنابراين ، ذات او عقل و عاقل و معقول است ، نه به آن معنا كه در مورد مفروض چيزهاى متكثّرى موجود باشد - بلكه موجود واحدى است با اعتبار متعدد - به اين بيان كه چون مبدء تعالى هويّت مجرّده است پس عقل است ، و به اعتبار اينكه هويّت مجرده براى ذات خود معتبر شده پس معقول است ، و به اعتبار آنكه براى ذاتش واجد بودن هويّت مجرّده معتبر مىشود پس عاقل ذات خويش است چه آنكه معقول موجودى است كه ماهيّت مجرّده‌اش براى چيزى حاصل شود و عاقل