تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
براى شيئى موجب علم نيست زيرا شئ حاصل اگر همهء اجزاء وجودش مجتمع نبوده و بعضى از آنها از بعضى ديگر غائب باشد ، مانند اجسام و همه اشياء مادّى . در اين صورت حضور كه واقعيّت علم است تحقّق پيدا نمىكند ؛ چه آنكه غيبت مفروض منافات با حضور دارد على هذا جواهر مادى و عوارض آنها با حفظ خاصيّت ماديّت ممتنع الحضور است پس علم ، بناچار از خاصيّت مادّه مبرّا و مجرّد است و نظير اين بيان را در ظرف عالم مىتوان جارى ساخت . بديهى است كه حصول وجود چنانى براى وجود مجرّدى ، مستوجب يك نحو اتّحاد بين آنها مىباشد ؛ زيرا مقتضاى وجود رابط چنان كه در مبحث مخصوص به آن بيان گرديد ، اتّحاد بين طرفين است ، نهايت اينكه اتّحاد بين دو وجود يا به عينيت است ، در صورتى كه كثرت و تعدد اعتبارى باشد مثل اينكه فرض شود چيزى غير خود باشد سپس حكم به حصولش براى نفس خود گردد در صورتى كه جوهر قائم بالذات باشد كه در حقيقت چنين مفروضى وحدت است نه اتحاد ؛ و يا به قيام يكى از آن دو به ديگرى بنحو فقر و نياز وجودى است ، و به عبارت ديگر قيام شعاعى و پرتوى است ، و يا به قيام هردو به نحو نياز و پرتويّت به موجود سومى است ؛ چه آنكه اگر هريك مستّقل از غير و قائم بالّذات ملحوظ گردد ، در اين صورت بدون ربط است كه خلاف فرض است ، و موجوديّت دو شىء به نحوى كه يكى از آن دو قائم به ديگرى باشد معناى عليّت است كه معلول با چنين بينشى از مراتب وجود علّت بوده و بر آن حمل مىشود - نه حمل متعارف و معهود - بلكه از قبيل حمل حقيقه و رقيقه است كه مفاد آن همان پرتويّت رقيقه و معلول براى حقيقه است ، و همچنين است موجوديّت دو شئ كه هر دوى آنها قائم به شىء سوّمى باشد كه مفاد معلوليّت آنها براى سوّمى مفروض است و از مراتب وجود آن بشمار
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 88 | مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى