معيار العلم مىكوشد تا روشن كند كه « در تعريف اعداد چه چيزى خطاست . در نظر او خطاست كه [ در تعريف ] جزء را به جاى جنس بياوريم و مثلا ده را به پنج به علاوه پنج تعريف كنيم . » 29
اين نوع تعريف اعداد تعريف درستى مثل تعريف انسان كه « حيوانى ناطق است » نيست .
با مقايسه اين دو تعريف مىبينيم كه تعريف اخير قائم به ذات است . نمىتوان انسان را بدون فهم ذاتش ، كه حيوانى ناطق است ، فهميد . بنابر اظهار غزالى : « اگر نتوانى بفهمى كه حيوان چيست يا از فهميدن آن امتناعورزى ، نمىتوانى بفهمى كه انسان چيست . اگر بفهمى كه انسان چيست ، به فهم حيوان خاصّى رسيدهاى . بدين معنا كه حيوان بودن ضرورتا در تصور تو مندرج است . » 30
بر خلاف تعريف اخير ، مىتوان عدد 5 + 5 را فهميد . مىتوان عدد 5 را بدون در نظر گرفتن اينكه جزئى از عدد 10 است ، فهميد . زيرا مفهوم 5 در ذات 10 مندرج نيست . در نتيجه احكام حساب كه قائم به كيفيت است كموبيش احكامى تاليفى است .
ب - بنابر ادعاى كانت ، احكام حساب تاليفى است .
وى در تمهيد اين نوع احكام را ، مانند غزالى ، مورد بحث قرار داده است . به قول او : « . . . مفهوم مجموع 5 + 7 فقط در برگيرنده اتحاد اين دو عدد در عددى واحد است ، بدون اينكه تامل شود كه چه عددى بخصوصى اين دو را متحد مىكند . مفهوم 12 به هيچوجه از تفكر در اجتماع دو عدد 5 و 12 تصور نمىشود ، و با تحليل مفهوم اين مجموعه نمىتوان به 12 رسيد . » 31
مقصود كانت در اينجا اين است كه مىتوان اعداد 5 و 7 را بدون تصور عدد 12 تصور كرد . ذات عدد 12 در اعداد 7 و 5 مندرج نيست ؛