تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
اما وى در دوران قبل از نقاديش نشان داده است كه علت فاعلى تاليفى است و در تمهيدش متذكر شده است كه « ولف و خلف راستينش بومگارتن از طريق اصل عدم تناقض در پى اثبات اصل جهت كافى بودند ، كه تاليفى بودن آن روش است . » 36 كانت در بخش « تحليل استعلائى كتاب نقد عقل محض مىكوشد تا ضرورت احكام تاليفى را در قوانين طبيعى نشان دهد . او در اين مورد خود را از غزالى ، كه قائل به احكام وجودى در قوانين طبيعى است ، جدا مىكند . به نظر ما « در تمام اطوار حركت ، عمل و عكس العمل هميشه بايد مساوى باشد 37 . » مفهوم حركت شامل يا مستلزم اين نيست كه عمل و عكس العمل مساوى هستند . لذا چنين احكامى تاليفى است . بر خلاف غزالى ، به نظر كانت ، اين نوع احكام پيشينى و ضرورى است .

4 - احكام ما بعد الطبيعى

الف - تمام قضاياى وجودى تاليفى است .

اين قاعده ، را كه از كتاب نقد عقل محض اخذ كرده‌ايم ، شبيه به قاعده اخير است كه « وجود غير از ماهيت است » و هردو را مىتوان در علوم طبيعى و ما بعد الطبيعه به كار برد . قبلا متذكر شدم كه در فلسفه اسلامى اختلافاتى در باب نسبت بين خداوند و صفاتش وجود داشت . اين اختلاف بعدا به شكل اختلاف بين احكام تحليلى درآمد كه اوج آن در بحث‌هاى وجودى بين ابن سينا و غزالى است . به نظر ابن سينا و اتباعش ذات خداوند عين صفاتش است كه شامل خود وجود هم مىشود . از لفظ واجب الوجود چنين برمىآيد كه وجود دارد . زيرا وجود داشتن جزء مفهوم واجب الوجود است . مانند آنكه از لفظ مثلث چنين