تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
باشد . به قول او « هر معنايى را كه در ذهن خود تصور كنى و در نسبت آن با شيئى شك كنى كه آيا آن معنا لازم آن شئ است يا ذاتى آن است ، اگر نتوانستى ذات آن شئ را بدون فهم آن معنا بفهمى ، آن معنا ذاتى است ، مثل نسبت ميان حيوان و انسان كه وقتى پى بردى آنها چيستند ، بدون فهم اينكه انسان حيوان است نمىتوانى انسان را بفهمى . و اگر بتوانى ذات شىء را بدون فهم آن معنا يا غفلت از آن معنا بفهمى ، [ آن معنا ] غير ذاتى است . » 12 نسبت ميان موضوع و معناى ذاتى آن ، پيشينى است . غزالى مىكوشد تا اين نسبت را با معيار دومى كه نسبت معانى اعمّ به اخصّ است ، توضيح دهد . بدون فهم معانى اعمّ نمىتوان معانى اخصّ را فهميد . به عبارت ديگر ، بدون فهم اينكه حيوان چيست نمىتوان فهميد كه انسان چيست . او در كتاب مقاصد الفلاسفه خويش اين نسبت را در تعريف خود از محمول كه « معرف موضوع است » شرح مىدهد . « محمول مندرج در تعريف موضوع است » 13 بدين معنا كه الف مندرج در مفهوم الف ب است و اين معرفت پيشينى است . بنابراين نيازى به براهين تجربى يا نظرى براى تحكيم اين نسبت نيست و اين معرفت بلاواسطه است . اما وقتى مىگوئيم « انسان مخلوق است » اين نسبت شبيه به نسبت ب مستلزم الف است يا الف مندرج در الف ب است ، نيست . معناى مخلوق بودن لازم مفهوم انسان است . به‌طور خلاصه ، غزالى مىكوشيد تا در اين معيار نسبت تحليلى را از طريق استلزام شرح دهد . به اين معنى كه يك معنا مندرج در ديگرى است يا معناى ديگر شامل اين معنا مىشود . در حالى كه در اولين معيار ، نسبت مطابقت است در معيار دوم اين نسبت استلزام است . 14