شما فهم نكنيد كه حيوان چيست يا اگر از دانستن آن امتناع كنيد ، نمىتوانيد بفهميد انسان چيست . 8
سلب مفهوم حيوان بودن منجر به نفى مفهوم انسان مىشود . در اينجا غزالى اصطلاح « ضرورى » را به كار مىبرد كه بهمعناى ضرورت منطقى است و در اصل عدم تناقض آن را تعريف مىكند .
فهم انسان نياز به فهم حيوان دارد . اما اينكه بتوان انسان را بدون تصور مخلوق بودنش تصور كرد منجر به تناقض نمىشود . پس معناى خلقت لازم [ انسان ] است نه ذاتى آن .
جمله آخر [ كلام غزالى ] كه با « پس » شروع مىشود نتيجه تعريف وى از معانى ذاتى است كه ما آن را به اين بيان كه محمولى كه معنايش در تصور موضوع ضرورى است بايد ذاتى آن باشد ، خلاصه مىكنيم . به تعبير كانت ، اين حكم بايد تحليلى باشد ؛ اما اگر معناى محمول در تصور موضوع ضرورى نيست ، حكم بايد تاليفى باشد .
ب : كانت
كانت در كتاب تمهيدى بر هر مابعد الطبيعه آينده خود ، احكام تحليلى و تاليفى را تعريف كرده ، ميان اين احكام فرق نهاده و خصوصا نسبت ميان محمول و موضوع را مورد توجه قرار داده است . به قول او : « محمول احكام تحليلى مبيّن چيزى نيست جز آنچه كه قبلا در مفهوم موضوع واقعا متصوّر بوده است . . . وقتى مىگوئيم « هر جسمى داراى امتداد است ، چيزى به تصور خود از جسم نيفزودهايم بلكه فقط آن را تحليل كردهام زيرا قبل از آنكه حكمى صادر شود امتداد واقعا در اين تصور وجود داشته است ؛ بنابراين اين حكم تحليلى است . اما اين حكم كه « هر جسمى داراى وزن است » محمولش شامل امرى است كه در مفهوم