معانى ذاتى يا احكام تحليلى
همانطور كه توضيح داديم معانى ذاتى يا احكام تحليلى بر مبناى اصل عدم تناقض تعريف مىشوند . در نتيجه ميان موضوع و محمول نسبتى است كه يا « مطابقت » « 1 » است ، مانند الف الف است ، و يا « شمول » « 2 » است مانند الف ب ، ب است . غزالى ، باتوجه به اين دو نسبت ، در تعريف معانى ذاتى يا احكام تحليلى دو اصل را در نظر دارد ؛ كانت نيز براى تمايز احكام تحليلى از احكام تاليفى دو تعريف بيان مىكند .
1 - اصل اول در تعريف احكام تحليلى
الف : غزالى
غزالى بر آن است كه به مقايسه نسبت معانى ( با اشياء ) بپردازد :
معانىاى كه در تصور شىء ضرورى نيست - گرچه وجود شىء بستگى به وجود آن معنا دارد - لازم است ( تحليلى نيست ) ؛ اما معانىاى كه مندرج در مفهوم موضوع است ، « ذاتى » يا « تحليلى » است . معانى لازم شرط وجود موضوع است اما شرط تصور ( آن ) نيست .
غزالى اين اصل را بدين صورت شرح مىدهد : « هر معنايى كه لازمه وجود شيئى است ولى بدون تصورش آن شىء مفهوم است ، لازم است مثلا ما مىتوانيم انسان را بهعنوان انسان و جسم را بهعنوان جسم بفهميم ، بدون تصور آنكه آنها مثلا مخلوق هستند . مخلوق بودن براى هر دوى آنها لازم است . » 6 « و اگر انسان را بدون حيوان بودنش تصور كنيم ، نمىتوانيم انسان را فهم كنيم . بنابراين آنچه در فهم انسان
هامش
( 1 )Corresponding( 2 )including