دليل عقل مىتواند اعمال توام با فضيلت را تعيين كند و بينش اخلاقى دربارهء خير مطلوب و شر منفور در اعمال انسانى جاى دارد و امرى است واقعى نه نظرى .
فارابى در اين باب از اخلاق خود ، كه عملا جهتگيرى شده است ، اشاره به يكى از آراء ارسطو مىكند كه محققان معاصر تاكنون از آن غفلت كردهاند : نظريهء ارتباط متقابل تفكر و ادراك . به نظر فارابى « خير كلى » را نمىتوان بدون ادراك حسى دريافت . لذا ارسطو و به دنبال وى فارابى به قوهاى به نام « متخيّله » قائل شدهاند كه بهعنوان واسطهاى ، ادراكات حسى و از آنجا خيالات شىء محسوس را به جزء عاقله نفس مىفرستد . فارابى اين خيالات را « محاكات » مىنامد .
اين اصطلاح بديعى است كه فارابى از آن استفاده مىكند . قوه متخيله از تمامى محسوسات و حتى معقولات محاكات مىكند . زيرا خود شىء محسوس يا مورد تأمّل به جزء عاقله نفس نمىرسد بلكه فقط محاكات يا خيالى از آن مىرسد . نفس انسانى فقط با چنين خيالاتى تفكر مىكند .
با توصيفى كه از ارتباط متقابل تفكر و ادراك شد ، فارابى در حقيقت توجيه ديگرى از نظر ارسطو دربارهء تركيب علم نظرى و فرزانگى يا عقل نظرى و عملى كرده است . در مدينه فاضله و ملة فاضله فارابى نيز ، صحبت از چنين تاليفى شده است : « جزئيات » دين سهمى در « كليات » فلسفه دارند و [ اين كليات ] جزئيات را ثابت مىكنند ؛ در نتيجه ملة فاضله محاكاتى از فلسفه و شبيه به آن است .
چنان كه مشاهده شد اين شباهت مبتنى بر ساختمان مشتركى است . دين ( ملّت ) يك امر مشابه بى استفاده فلسفه نيست . دين ، اهل
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 363
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٦٣