الگوى ارسطوئى دربارهء نظر و عمل بهعنوان ساختمان مشترك فلسفه و دين :
اجزاء معرفتى و اخلاقى
مطابق متنى كه از فارابى ذكر شد ، فلسفه و دين فقط از مبادى قصوى خبر نمىدهند ، بلكه مقصد قصوى و طريق رسيدن به سعادت قصوى را نيز نشان مىدهند . لذا واژه ملّت ( دين ) ، كه ريشه قرآنى دارد ، شرحى از آراء و افعالى است كه حاكم آنها را به شكل قوانينى بر جامعه تشريع مىكند .
عين همين جريان را مىتوان به فلسفه نسبت داد . بنابر قول فارابى : « ملت فاضله شبيه به فلسفه است . و مانند فلسفه است كه جزئى از آن نظرى و جزئى عملى است و با دانستن جزء نظرى كه فكرى است ، انسان نمىتواند مطابق آن عمل كند ولى اگر جزء عملى را بداند ، مىتواند مطابق آن عمل كند . [ جزء ] عملى در دين همان است كه كلياتش در فلسفه عملى آمده است . » 12 اين كليات به شكل شريعت شرايع فاضله در دين تحقق مىيابند . وظيفه دين اقناع جمهور مردم نسبت به شريعت و تعاليم ، و تعليم و تربيت آنها با استفاده از وسايل ذكر شده خطابى - شعرى است 13 .
همانطور كه « عمل » در دين مطابق « عمل » در فلسفه است ، براهين آراء نظرى موجود در دين نيز در فلسفه نظرى هست . و مانند افعال ، تعاليم و شريعت دين ، آراء نظرى آن را نيز مىتوان به وسيله فلسفه و يا تطبيق با كليّات آن مبرهن ساخت .
نكته در خور توجّه در رأى فارابى دربارهء فلسفه و دين ، جزء اخلاقى آن است . چنان كه گفتيم براهين فلسفى و اقناعات دينى با استفاده از زبان تمثيلى خطابه و شعر متوجّه صدور دستورات اخلاقى به افراد است ؛ دستوراتى كه راه درست رسيدن به سعادت قصوى را نشان
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 361
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٦١