گرفته است ؛ خصوصا از كتاب آنالوطيقاى اولى آن ، كه از زبان سريانى به وسيله ابو بشر متى بن يونس ، معاصر فارابى ، ترجمه شده و خود فارابى آن را تفسير كرده بود . در اينجا ما برآنيم كه نشان دهيم منشاء « عوامل » فوق الذكر ، راى ارسطو درباره نسبت متقابل تفكر و ادراك است .
نسبت متقابل تفكر و زبان و نظر فارابى در باب خيال شىء
فارابى در فصل مذكور ، در باب عوامل يادگيرى ، مطلب مهمى را اظهار مىدارد كه بنابر آن مىتوان اشيائى را كه تصورشان آسان است جايگزين اشيائى كرد كه تصورشان مشكل است . در ميان اشيائى كه تصورشان آسان است وى « عوامل » فوق را ذكر مىكند . وى درباره آخرين عامل چنين مىگويد « شبيه يك شىء نيز واضح است ؛ زيرا اگر شبيه يك شىء را به توان به خيال آورد ، خود آن شىء را مىتوان به آسانى تصور كرد . چون خيال يك شىء در نفس مطابق با خيال شبيه آن است . و هردو اين ( خيال ) ها به علت امر واحدى كه در هردو آنها مشترك است ، شبيه به هم هستند . و هردو شبيه به هم هستند زيرا به نسبت متشابهى متناسب هستند . مثلا نسبت ناخداى يك كشتى به كشتى ، مانند نسبت فرمانده لشكر به لشكر و مانند نسبت حاكم مدينه به مدينه است . پس فرمانده لشكر و حاكم مدينه و ناخدا به تشابه نسبشان متشابه هستند . »
شباهت تركيبى در نسب فوق ما را قادر مىسازد كه با استفاده از خيال شىء بتوانيم خود شىء را توصيف كنيم . جايگزينىها را ، كه در آن تصورات ساده و گمراهكننده جايگزين « تركيبات بسيار پيچيده » گردد به نحوى كه « شنونده و متعلّم از مقصود