داشتند . گرمى كه در اثر مشتعل شدن چوب به وجود آمده اينك با گرمى كه در زمين پنهان بود درهم مىپيوندد و از اينروى نمىتواند فورا به كرهء آتش صعود كند ، آنطور كه در مورد روشنائى اين موضوع صدق مىكرد . و باز به همين دليل يك تنور هنوز بعد از مدتى كه آتش خاموش شده است براى زمان معينى گرمى پس مىدهد ، با اينكه هيچگونه نور و روشنايى از خود متشعشع نمىكند . البته مىتوان از روند اين انهدام جلوگيرى كرد : قبل از اينكه چوب بهطور كلى به خاكستر تبديل گردد مىتوان با خاموش كردن آن ، زغال به دست آورد ، كه در آن هنوز مقدار زيادى آتش بهطور ذخيره وجود دارد . بعضى از انواع چوبها آنقدر آتش در خود نهفته دارند كه تعادل آنها به مجرد كوچكترين اختلال به هم مىخورد . مثلا اين موضوع در مورد چوب ساج صدق مىكند كه از هندوستان آورده مىشود و در موقع حمل و نقل بعضى مواقع به خودى خود آتش مىگيرد .
در مورد اينگونه نظريههاى فيزيكى بيش از اينها مىتوان مثال آورد . جاحظ در كتاب الحيوان مطالب زيادى دراينباره جمعآورى كرده است . اما بنده در اينجا مايل هستم سخن را كوتاه كنم . آنچه كه گفته شد براى شناخت وفور افكار متفكر و دانشمند معتزلى كافى است . استدلالات و احتجاجات مثالهاى اول و دوم پراكنده و مجرد بودند اما در مورد مثال سوم اين موضوع درست نمىنمايد ، زيرا اينجا سخن از يك سيستم جامع دربارهء تأويل و تفسير جهان است . و به همين دليل نيز جستجو در منابع و مآخذ مشكلات بيشترى به همراه دارد . در اين مورد نيز نظّام نظر به آراء و انديشههاى پيشينيان دارد كه در آخرين تحليل اين اقوال و افكار هم از فرهنگ يونان متأثر شدهاند . در يكى از اشعار ابو نواس ، شاعرى كه يك نسل قبل از نظّام زندگى
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 347
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٤٧