داراى خواص ديگرى شده است ، چنانچه اگر با انگشت روى آن بزنيم در مىيابيم كه يك حالت سفتى و سختى پيدا كرده است . در قياس با چوب بايد اينجا نيز بپذيريم كه سفتى و سختى در اجزاى اين كوزه قبل از آميزش و تركيب وجود داشت ، البته بهطور پنهانى و نامحسوس ، همانطور كه اينك مايع بودن آب و گرمى آتش در كوزه بهطور پنهانى و نامحسوس وجود دارد . يك وجه تشابه بين خداوند و انسان در امر تركيب و امتزاج وجود دارد و آن جبر و زورى است كه هردو به كار مىبرند و به وسيلهء آن عناصر درهم مىآميزند و به هم پيوسته مىشوند و از اين رهگذر تعادل معينى به وجود مىآيد .
اما آنچه كه با جبر و زور پا به عرصهء هستى مىگذارد درصدد آزادى و خلاص خويش است . ناپايدارى تعادل در آن لحظه نمودار مىشود كه شيئى از خارج بر آن وارد شود و لازم نيست كه اين شئ در ماهيت كاملا متفاوت باشد ؛ كافى است كه از همان اجزاء موجود در جنس باشد ، زيرا كه مىدانيم هر جنسى بر جنس خود تأثير و نفوذ دارد . عينا همين امر صورت مىبندد وقتى كه چوبى را شعلهور كنيم .
آتشى كه در درون چوب پنهان بود به وسيلهء آتشى كه از بيرون بر آن سرايت مىكند ، مشتعل مىشود . بدين ترتيب تعادل برهم مىخورد و سرانجام به پراكندگى و تجزيهء چوب مىانجامد . سردى كه تا اين زمان در چوب وجود داشت ، و به هنگام لمس كردن كاملا محسوس بود ، اينك توسط سردى ديگرى كه در اطراف وجود دارد مانند سردى هوا و خاك جذب مىشود . گرمى كه تاكنون در حالت پوشيدگى و پنهانى به سر مىبرد ، اينك ظهور نموده و به وسيلهء آتش خلاصى مىيابد . اين به آن معنى نيست كه فقط سردى تاكنون مانع ظاهر شدن گرمى شده بود ، خير ، تمام « اجسام » ديگر نيز كه در چوب بودند در اين امر شركت
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 346
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٤٦