تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
كرده است . به اعتقاد وى بايد منشأ آن را در حكمت رواقيان جستجو كرد . هنگاميكه مسأله‌ى « امتزاج » همچون نظريه « مداخله » ى نظّام به اين طريق توجيه مىگردد ، با اصطلاح يونانى
Krasis di holon
تطبيق مىكند ، آنطور كه رواقيان آن را توصيف كرده بودند . و به اين ترتيب مىبينيم كه وجه تشابهات چه در بعضى جزئيات ، مانند تئورى شنوايى ، و چه در مورد اصطلاحات اساسى بسط و توسعه پيدا مىكنند : « جسم » « 1 » از جانب حكماى رواقى به همان اندازه جامع و گسترده توصيف مىگردد كه از طرف نظّام ، يعنى به مثابهء شيئى كه يا تأثير مىگذارد و يا خود تأثير مىپذيرد . البته نظّام رواقى نبود و تفاوتهايى بين آراء و انديشه‌هاى آنان وجود دارد كه نبايد آنها را ناديده انگاشت . وى بدون ترديد حتى يكى از نوشته‌هاى رواقيان را نيز نمىشناخت . همانطور كه در مورد مثالهاى اول و دوم ذكر شد ، بايد در اين مورد نيز يادآور شويم كه پذيرش اين گونه افكار و اقوال از طريق ترجمهء كتب يونانى صورت نگرفت . ما در هر سه مثال با رواياتى سروكار داريم كه به‌طور « پنهانى » در علم كلام راه يافته‌اند و به همين دليل هم تشخيص مسير يك‌يك آنها كار آسانى نيست . به‌هرحال از مجموعهء آنچه كه گفته شد روشن مىگردد كه مثالهاى اول و دوم در وهلهء اول حالتى منفى داشته و صرفا در يك رابطهء ديالكتيكى قرار دارند . مىتوانيم تصور نماييم كه اين نوع احتجاجات جدلى در اين‌باره به‌عنوان سلاح معارضه بر ضد مخالفين معروف بوده و به‌ويژه هنگام بحث دربارهء « حركت » به كار گرفته مىشده است . كيفيت و ماهيت اين‌گونه استدلالات طبيعتا شك‌آميز است و رد و ابطال آنها بايد در هر نسل از نو صورت گيرد . محتمل است
هامش
( 1 )Soma