كه در روزگاران پيشين ( مثلا در زمان ارسطو ) معارضاتى بر ضد اينگونه احتجاجات جدلى تكامل پيدا كرده بود و در زمانهاى بعد به فراموشى گراييدهاند .
در مورد مثال سوم موضوع كاملا بهگونهء ديگرى است كه كيفيت و ماهيت آن مثبت و سازنده است . نكتهء جالب اينجاست كه تصادفا اين نظريه از حكمت رواقيان سرچشمه مىگيرد . حكمت رواقيان از دوران فلسفهء يونانى مابى « 1 » پيوسته با شك در تضاد بود . البته براى درك حكمت نظّام فلسفهء رواقيان در واقع چندان مهم نيست ، زيرا وى با حكمت آنان بهطور مستقيم آشنايى نداشت . آنچه كه او مىشناخت محيطى بود كه آراء و افكار رواقى در آن محيط به حيات خويش ادامه مىيافت . آن محيط دنياى ثنويت ايرانى بود و حكماى ثنويّه جهان را نتيجهء « امتزاج » نور و ظلمت ( گميختن ) « 2 » مىدانستند . در يكى از نوشتههاى منسوب به جابر بن حيان اصطلاح « كمون » بهعنوان تعاليم مانويه ذكر مىگردد .
نظّام در برابر ثنويه نيز استقلال فكرى خويش را حفظ مىكند .
وى هم با ديصانيه و هم با مانويان هردو مخالفت مىورزد و براى اينكه بهتر بتواند با آنان پيكار كند مقولات ايشان را به عاريت مىگيرد . نظّام موحد و يكتاپرست است و به همين دليل به انتقاد از آرا و افكار آنان برمىخيزد . تعاليم مانويان و ديصانيه مبتنى بر درهم آميختگى دو اصل بود و نظّام از خداى يكتا سخن مىگويد كه با جبر اضداد را با يكديگر تركيب مىكند . به اعتقاد نظّام فقط با دخالت خداوند است كه كثرت به وحدت مىانجامد ، اصلى كه وى در نظريهء « مداخله » خويش بر آن معتقد بود . به زعم وى مانويان قادر به توجيه
هامش
( 1 )Hellenism( 2 )gume ? c ? is ? n