نيز صمغ به وجود مىآيد . وى اين مثل را بارها به كار برده و ظاهرا چنين به نظر مىرسد كه علاقهء خاص او در ارتباط با اين موضوع بود كه اجزاء اربعه با عناصر اربعه تطبيق مىكنند : دود با هوا ، خاكستر با خاك ، و البته ما اينجا با عناصر بهمعناى واقعى كلمه سروكار نداريم ، زيرا آنها اصول و يا مادهء نخستين نيستند . ارسطو نيز در واقع مدعى چنين نظريهاى نبود ؛ به زعم وى هر عنصر داراى دو خاصيت و كيفيت اصلى است و عناصر مىتوانند با تبادل اين خواص اصلى در يكديگر جذب شوند . مثلا هوا از رطوبت و گرمى تشكيل مىشود و هرگاه ما رطوبت را از طريق حرارت از بين ببريم هوا شعلهور خواهد شد و تبديل به آتش مىشود . نظّام برعكس تصورات ديگرى از موضوع داشت : به پندار وى مثلا دود كه در اجزاى چوب حكم هوا را دارد ، داراى رطوبت و گرمى نيست بلكه داراى طعم ، رنگوبو است . آتش كه به هنگام سوزاندن چوب ظهور مىكند تركيبى است از روشنايى و گرمى كه هردو داراى گرايش متصاعد مىباشند و در مسير صعود به كرهء آتش از يكديگر جدا مىشوند بهطوريكه روشنايى در بالاى گرمى صعود مىكند . در آب نيز اصواتى وجود دارد مثل صدايى كه به هنگام سوزاندن چوب مىشنويم ، و يا اينكه اين اصوات به صورت شيرهء درخت و صمغ ظاهر مىشوند . علاوه بر اين آب ، چون دود ، داراى طعم و بو و رنگ است . همينطور خاكستر كه داراى طعم ، رنگ و خشكى است . به اعتقاد نظّام عناصر « دوگانه » ، و يا آنطور كه خود مىگويد « مزدوج » هستند . اگر در نظر آوريم كه بيشتر عناصر از بيش از دو جزء تشكيل شدهاند ، اصطلاحى كه وى به كار مىبرد كمى شگفتانگيز خواهد بود .
در اين نظام فكرى يك موضوع قطعى و مسلّم است : آميزش و
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 344
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٤٤