امتزاج ، خواص جديد ايجاد نمىكند . چنانچه شير را با مركب مخلوط كنيم يك « جسم » خاكسترى رنگ به وجود مىآيد ؛ جسمى كه خواص آن در همان عناصرى است كه با يكديگر مخلوط شدهاند .
نظّام اين مثال را بر ضد بعضى از حكماى ثنويه به كار مىبرد كه پديدهها را فقط به يك امتزاج يعنى نور و ظلمت وابسته مىدانستند .
نظّام معتقد بود كه اين ثنويت بسيار كهنه قادر نيست واقعيت جهان را توجيه كند ، همانطور كه خواص اصلى عناصر در نظر ارسطو نيز قادر به حل اين مسأله نبود . به پندار وى نور و تاريكى پديدههايى هستند كه فقط مربوط به قوهء بينايى هستند . جهان فقط نتيجهء پيوند دو يا چهار ماده نيست ، و از همان آغاز داراى اشكال گونهگون بوده است . آميزش و امتزاج به تحوّل و تغيّير نخواهد انجاميد ، بلكه فقط ارتباطات و پيوندهاى جديد ايجاد مىكند . گرمى تبديل به سردى نخواهد شد بلكه پنهان مىماند و سردى نيز به تنهائى در سطح قرار مىگيرد . همچنين گرمى هيچگونه تأثير و نفوذى در سردى نخواهد داشت . هر جنسى فقط روى جنس خود تأثير و نفوذ دارد . به سخن ديگر تمام اجزاء ، و يا در اصطلاح نظّام تمام « اجسام » ، بايد از آغاز وجود و ثبات داشته باشند ؛ و به عبارت اخرى خداوند تمام اجسام را در يك زمان معين خلق كرده است .
آميزش و امتزاج جوهر عناصر ، مثلا چوب ، به ارادهء خداوند صورت گرفته است ، اما انسان مىتواند از خداوند تقليد كند : هنگاميكه او كوزهاى را مىسازد ، در واقع خاك و آب و آتش را مخلوط مىكند .
پس از اينكه كوزه درست شد لزوما مشاهده مىكند كه نتيجهء حاصله از تركيب و امتزاج كاملا چيز ديگرى است . يك كوزه نه چون خاك پراكنده است و نه چون آب ، مايع و نه گرم همانند آتش . كوزه اينك
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 345
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٤٥