اين دومين مثالى بود كه بنده مىخواستم عرض كنم . در اين مورد هم نظّام تحتتأثير آراء و انديشههاى حكماى يونان قرار گرفته و آنها را به كار برده است همانطور كه قبل از وى ابو الهذيل نيز آنها را مورد استفاده قرار داده بود . استدلال نظّام چيز ديگرى نيست مگر صورت ساده شدهء يكى ديگر از احتجاجات جدلى زنون در مورد رديفهاى متحرك كه در كتاب فيزيك ارسطو از آن ياده شده است . نه ابو الهذيل و نه نظّام هيچكدام به اين موضوع توجه ننمودهاند كه ارسطو احتجاج زنون را بهعنوان سفسطه و مغالطه مردود دانسته است . با اينكه كتاب فيزيك ارسطو به تشويق برمكيان تحت عنوان « كتاب الكيان » به عربى ترجمه شده بود ، محتملا هيچكدام از دو متفكر معتزلى به آن كتاب توجه نداشتهاند . بههرحال نظريهء نظّام به افكار و انديشههاى زنون نزديكتر است تا آراء ابو الهذيل . اما يك بار ديگر بايد به اين نكته اشاره بكنم كه وى وجود حركت را همچون زنون رد نمىكند ؛ براى او حركت يك امر عرضى است .
نكتهء آخر ، من را به مثال سوم رهنمون مىكند . همانطور كه اشاره رفت حركت براى نظام مطلقا امرى عرضى است . برعكس تمام پديدههاى ديگر كه در شىء وجود دارند از قبيل رنگ ، بو ، گرمى و سردى ، سبكى و سنگينى ، نرمى و زبرى ، طول و عرض و عمق ، همه و همه به نظر وى « جسم » هستند . تمام اين خواص همچون اعراض جداگانه روى شىء قرار داده نشدهاند و يا به آنها اضافه نشده است ، بلكه بهعنوان اجزاى شىء متعلق به آن هستند و همه باهم در يك زمان موجودند . البته ذوات و جوهرهايى هستند كه ظاهرا فقط گرم و يا فقط سرد به نظر مىرسند . اين موضوع را مىتوان اينگونه توجيه كرد كه خاصيت متقابل پيوسته به صورت « پنهان » و « نامحسوس » در ذات
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 342
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٤٢