تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
ابو الهذيل مطلقا توجهى به اين موضوع ندارد كه ارسطو نظريهء زنون را مردود شناخته است . متفكر معتزلى از اين احتجاج به همانگونه استفاده مىكند كه زنون حكيم يونانى نيز آن را به كار مىبرد ، ليكن بين آن دو يك اختلاف بزرگ وجود دارد . زنون واقعا به وجود حركت اعتقاد نداشت و با احتجاج جدلى خويش نيز عينا همين را مىخواهد به اثبات برساند . به اعتقاد حكماى اليائى فقط « وجود » مىتواند واقعيت داشته باشد و تبديل و حركت به زعم آنان ظاهر امر است . ابو الهذيل برعكس معتقد به وجود حركت است . بنابراين هنگامى كه وى استدلال زنون را به كار مىگيرد فقط از نقطه نظر ديالكتيكى قضيه است ؛ ابو الهذيل نمىخواهد چيزى را به اثبات برساند بلكه وى در صدد رد و ابطال مسائلى است . يك اختلاف ديگر نيز بين ابو الهذيل و زنون وجود دارد . زنون هيچگاه صحبت از مورچه نكرد بلكه مثالى كه او عرضه نمود « آخيلس » و سنگ‌پشت بود . ابو الهذيل حيوان ديگرى را انتخاب كرد . ظاهرا بر طبق تصوراتى كه وى از اتم داشت مىبايست يك اتم از نظر شكل و بزرگى به اندازهء يك حشرهء كوچك باشد و « ذره » كه در زبان عربى به‌معناى مورچه مىباشد در همين رابطه در طول زمان به‌معناى اتم نيز به كار برده شده است . نظّام با به كار گرفتن مثال زير از تئورى خويش دفاع نمود و به موضوع رنگ ديگرى داد . مثال وى چنين است : فرض كنيم دو مورچه از گوشهء يك مربع به طرف گوشهء مقابل به حركت در آيند در حالى كه يكى از آنان از اين گوشه مستقيما به خط اريب به گوشهء ديگر حركت كند و ديگرى از روى دو خط مربع . مورچهء اولى زودتر از مورچهء دومى به مقصد خواهد رسيد ، زيرا او مسيرش را با « جهش » - يا به عبارت ديگر با جهش‌هاى تك تك - طى مىكند .