بنابراين تعريف اتمهايى كه روى خط اريب هستند بايد يكديگر را تنگتر لمس بكنند تا اتمهايى كه روى خطوط مربع قرار دارند .
براى حل اين مشكل مىتوان چنين تصور كرد كه اتمهايى كه روى خط اريب قرار دارند از طريق پهلو روى يكديگر و يا كنار يكديگر قرار مىگيرند ، مانند تكههاى چوب يا تخته ، در صورتى كه روى خطوط ديگر فقط با نوكشان همديگر را لمس مىكنند . از آنجا كه نظّام اين استدلال را در يك بحث ديالكتيكى براى رد نظريات ابو الهذيل به كار مىبرد ، مىتوان حدس زد كه احتجاج وى در مورد رابطهء مخصوص خط اريب از طرفى و دو ضلع مربع از سوى ديگر از ابداعات او نبود ، بلكه آن را از ابو الهذيل گرفته بود . اينك به اين ترتيب مىتوانست انتظار داشته باشد كه تلاش او در رد و ابطال نظريات ابو الهذيل مؤثر واقع شود . و به همين دليل نيز ابو الهذيل پاسخى نيافت مگر اينكه در صورت پذيرفتن وجود « جهش » مورچهاى كه قبلا پاهايش با مركب سياه شده هرگز روى خط اريب يك خط پيوسته و متصّل باقى نخواهد گذاشت .
ما از پاسخ نظّام اطلاعى نداريم . اما احتمالا چنين استدلال مىنمود كه جهشها هميشه آنقدر كوچك مىمانند كه اثر آنها با چشم قابل رؤيت نخواهد بود . هدف نيز در واقع تغيير و تبديل اجزاى
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 340
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٣٤٠