نورى است كه مشتاقان قرآن بايد از اين نور بهره گيرند و اين راه را ادامه دهند . او معتقد است كه قرآن را بايد با خود قرآن تفسير كرد و اين انتخاب حق را با سه مقدمه بيان مىكند :
اول - چگونه ممكن است قرآن كه چراغ حقيقت و بيانگر همه چيز است ( جعله نورا و هدى لكل شيء ) نيازى به چراغ غير خود داشته باشد و نيز چگونه ممكن است بيانگر خويش نباشد در عين اينكه
( تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ )
روشنگر همه چيز است .
دوم - ضمن رواياتى كه از ائمهء اطهار در ذيل بعضى از آيات وارد شده است ، همينروش را عملا براى ما تعليم دادهاند و ائمهء اطهار خود در مواردى بعضى از آيات را با آيات ديگر بيان كرده و تفسير نمودهاند .
سوم - پيامبر اسلام فرمودهاند : « تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما بن تضلوا ابدا كتاب الله و عترتى اهل بيتى » . عبارت علامه در اينباره :
الف - « و حاشا ان يكون القرآن تبيانا لكل شئ و لا يكون تبيانا لنفسه . »
ب - « و قد كانت طريقتهم فى التعلم و التفسير هذه الطريقه ( تفسير القرآن بالقرآن ) بعينها على ما وصل الينا من اخبارهم فى التفسير . » بنابراين : « هذا هو الطريق المستقيم و الصراط السوى الذى سلكه معلموا القرآن و هداته صلوات الله عليهم . »
بر اين اساس است كه مىگوئيم : الميزان تفسير قرآن است و تفسير قرآنى . در خاتمهء اين مقدمه به دو مطلب زير اشاره مىكنيم :
1 - مباحثى كه الميزان تحت عنوان بحثهاى فلسفى مطرح كرده نوعا مسائل مختلفى است كه آن معانى را قرآن كريم عنوان مىكند و از طريق وحى به ما رسيده است و لكن علامه طباطبائى آن