تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
نموده است « 1 » صدر المتألهين تقرير شيخ را ناقص و نارسا دانسته و آن را به گونه‌اى تحرير كرده است كه در اخذ نتيجه « اثبات واجب الوجود » نيازى به دور و تسلسل نيست « 2 » ولى تقرير ايشان مبنى بر اين است كه اصالت وجود و بساطت آن و تشكيك در آن ثابت گردد . ولى علامه طباطبائى تقرير اين برهان را بر هيچ‌يك از اين مبانى متوقف ندانسته بلكه پذيرفتن اصل واقعيت خارج را كافى در اثبات واجب الوجود دانسته است « 3 » . البته تشريح هريك از تقريرهاى شيخ الرئيس و صدر المتألهين و حضرت استاد مايه گستردگى سخن مىشود و هدف در اين مقاله جز اشاره به خدمات فلسفى و جامعيت حضرت استاد ، چيز ديگرى نيست .

د - آنچه تحت مقوله وارد نمىشود :

درباره اين‌كه « حركت » كدام يك از مقولات ده‌گانه داخل است ، اختلاف‌نظر وجود دارد . سرانجام نظريهء صدر المتألهين اين است كه حركت در هر مقوله‌اى عين آن مقوله است مثلا حركت در كيف ، عين كيف و حركت در اين عين خود آن است . ولى حضرت استاد در اين‌جا به كشف يك اصل كلى در فلسفه دست‌يافته‌اند و آن اينكه اصولا هرچيزىكه در بيش از يك مقوله ديده مىشود ، نمىتواند تحت مقوله‌اى قرار بگيرد و در اين مورد بهترين شاهد خود حقيقت وجود است كه ظهور تمام مقولات به وسيله او است ولى خود ، تحت هيچ مقوله‌اى نيست و در هر مقوله‌اى عين آن مقوله مىباشد . برين اساس « علم » و « حركت » و « وحدت » و هرچيزىكه در مقولات متنوعى
هامش
( 1 ) - اشارات ج 3 ص 66 . ( 2 ) - اسفار ج 6 ص 14 به بعد . ( 3 ) - تعليقه استاد بر اسفار ج 6 ص 14 و 15 و 40 .