بزرگ شيعه مانند مفيد و طوسى داشتند و هرگز نمىتوان بعد فكرى و روحى او را در علم و دانش خاصى خلاصه كرد و به شخصيت او از زاويهء واحدى نگريست ، شخصيت او ابعادى دارد كه ذيلا به آنها اشاره مىشود :
[ ابعاد شخصيت ايشان ]
1 - بعد تفسيرى علامه طباطبائى :
نخست او را بايد از بنيانگذاران شيوهء خاصى در تفسير دانست كه نمونههاى آن فقط در اخبار خاندان رسالت وارد شده است و امت اسلامى را به اين شيوه راهنمائى نمودهاند و آن تفسير قرآن به قرآن و رفع ابهام آيه به وسيله آيهء ديگر است . براى نمونه كه چگونه ابهام آيهاى را به وسيله آيه ديگر مىتوان رفع نمود دو مثال مىآوريم : قرآن با كمال روشنى خود را بيانگر همه چيز معرفى مىكند آنجا كه مىفرمايد :
« وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ »
« 1 » : قرآن را كه بيانگر همه چيز است براى تو فروفرستاديم . هرگاه قرآن بيانگر همه چيز است طبعا بيانگر خود نيز مىباشد . بنابراين اگر در آيهاى ابهامى وجود داشته باشد ( و طبعا مصلحت در ابهامگوئى بوده است ) مىتوان با مراجعه به آيات ديگر كه در آن زمينه وارد شدهاند از آيه نخست رفع ابهام نمود : اينك دو نمونه :
1 - خداوند در سوره شعراء آيه 173 درباره قوم لوط چنين مىفرمايد :
« وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ »
: ما بر آنان بارانى فرستاديم چه بد بود باران بيم داده شدگان . در اين آيه بطور اجمال سخن از فرستادن باران شده است ولى روشن نيست كه اين باران ، از چه مقولهاى بوده است آيا اين باران ، باران آب بود يا باران سنگ ، ولى آيهء ديگر اين ابهام را رفع مىكند آنجا كه مىفرمايد :
« وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ
هامش
( 1 ) - نحل / 89 .