علم با خود واقعيت يكى باشد خطابردار نيست . همهء ما به چنين علومى واقفيم و در مورد ادراكاتى كه از خارج داريم خود صور ادراكى را با علم حضورى درك مىكنيم . به عبارت ديگر علم حصولى از آن جهت كه كشف از ماوراى خودش مىكند ، حصولى است و گرنه خودش با علم حضورى براى نفس ، معلوم است . يعنى نفس ، واجد خود واقعيت اين صورت ادراكى است .
ما از علوم حضورى خود مفاهيمى كسب مىكنيم . اين مفاهيم انعكاسات ذهنى همان معلومات حضورى است . يعنى بهعنوان تشبيه مىتوان ذهن را بهعنوان يك دستگاه عكاسى در نظر گرفت كه هر چيزى با علم حضورى در درون نفس يافت شود ، دستگاه اتوماتيك عكاسىاى هست كه از آن عكسبردارى مىكند و مفاهيمى مىگيرد .
فرض كنيد وقتى حالت ترس ايجاد مىشود ، ترس واقعيت و حالتى است كه در نفسمان به وجود مىآيد و ما در حين ترسيدن ، شك و ترديدى بين ترسيدن و نترسيدن خود نداريم . زيرا ترس حالتى است كه در روان ماست و ما آن را مىيابيم ، البته ممكن است گاهى منشأ ترسمان توّهمى بيش نباشد ، و فرضا سگى را كه در خيابانى عبور مىكند ، خيال كنيم شير است و از آن ترسناك شويم ، امّا وقتى حالت ترس در ما به وجود آمد ، خود ترس خطا بردار نيست .
وقتى حالت ترس در ما پديد آمد ، ذهن از آن عكسبردارى مىكند . عكسبردارى ذهن به دو صورت است . يكى اينكه در حال حاضر تصور مىكنيد كه ديروز از صداى انفجار ترسيديد ، و حالت ترس ديروز را امروز به خاطر مىآوريد و به ياد مىآوريد كه ديروز چطور ترسيديد و حالت شما چگونه بود . الان كه حادثهء ديروز تكرار نشده چگونه ترس ديروزى خودتان را تصوّر مىكنيد ؟ يك صورت و
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 268
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٢٦٨