تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
از آن جهت كه ادراكى حصولى و ذهنى است ، طبعا در آن‌جاى اين سؤال هست كه چگونه مىتوان مطابقت اين مفهوم و ادراك حصولى را با ماوراء خودش كشف كرد . اين امر نظير آنست كه شما بخواهيد شخصى را از روى عكس بشناسيد يا به وسيلهء صورتش در آئينه ، يا در آب و يا در هر جسم صيقلى ديگرى تشخيص دهيد ، تا خود آن شخص را نبينيد اين سؤال برايتان باقيست كه از كجا جسمى كه بين شما و آن شخص واسطه است ، او را درست نشان دهد ؟ اگر هزار و يك دليل بر شفافيت جسم و انعكاس نور در آن و مستوى بودن سطح آن و . . . بياوريد باز هم اين سؤال باقى است كه اين قوانين از كجا كشف شده است ، مگر نه اين است كه همهء اين قوانين نيز از ادراك حسى نشأت گرفته است ؟ و پاسخ منطقى به سؤال داده نشده است . مفاهيم عقلى نيز بين ما و حقايق خارجى واسطه‌اند . در اينجا نيز جاى اين سؤال است كه اين مفاهيم از كجا كشف كامل از وقايع و واقعيات مىكنند . از بيانات حضرت علامه طباطبائى اينطور استنباط مىشود كه علوم حصولى به علوم حضورى منتهى مىشوند و آنجا كه نفس بتواند معلوم حضورى و صورت حصولى را باهم مقايسه كند ، مىتواند مطابقت مفهوم را با مصداق بيابد . توضيح : اولا ما هروقت علم حصولى نسبت به شىء خارجى پيدا مىكنيم ، خود آن صورتى كه در نفس ما و ذهن ما پديد مىآيد ، به واسطهء چيز ديگرى براى نفس معلوم نمىشود بلكه با علم حضورى درك مىشود . علم حضورى يعنى يافتن خود واقعيت . در چنين علمى مطابقت معنا ندارد . مثل آنست كه سؤال شود كه آيا اين ميكروفون مطابق خودش هست يا نه ؟ مطابقت و عدم مطابقت در جائى مطرح