نفسانى است ) تذكر اين نكته نيز لازم است كه وقتى ما در مبحث شناختشناسى « 1 » مىگوئيم صورت حكايت از خارج از ماوراء خودش مىكند ، منظور از خارج بدن نيست ، بلكه مقصود خارج از ظرف ادراك است . خود نفس براى مفهوم نفس ، خارج حساب مىشود .
مفهوم نفس از واقعيت خارجى نفس حكايت مىكند ، اما نه خارج از نفس بلكه خارج از مفهوم و ذهن ، و خارج از ظرف ادراك حصولى .
بنابراين صورت اين ادراك بايد با واقعيت خارجى مطابق باشد ، اين مطابقت و يا عدم مطابقت از كجا معيّن مىشود ؟ و با صورتى كه از اين ميكروفون در ماست ، چه فرقى دارد ؟ آيا عكسى كه ذهن ما از اين ميكروفون در خود دارد مطابق با خود ميكروفون خارجى است يا با آن فرق دارد ؟ خطاهاى ابصار ثابت مىكند كه ضرورة بين آنها مطابقت نيست . حال آيا صورتى كه از ترس ديروز در حافظهام هست مطابق با واقعيت خارجى است يا خير . در مسألهء تطابق ميكروفون با عكس آن در ذهن راهى نيست زيرا به هرچه متوسّل شويم ، باز از طريق خارج بدست آوردهايم امّا آنجائى كه مصداق مفهوم هم با علم حضورى ، در من حضور داشته باشد ، سنجش اين تطابق عملى است زيرا نفس من هم بر خود آن شىء احاطه دارد و هم بر صورت آن . دقيقا شبيه آنست كه شخصى روبروى شما نشسته باشد و عكس او در دستتان باشد ، شما هم عكس او را مىبينيد و هم خودش را و چون بر هردو اشراف داريد ، آن دو را بر يكديگر تطبيق كرده و مىگوئيد : « اين عكس خود اوست » . آنجائى كه حقيقتى در نفس من با علم حضورى درك شود ، و ذهنم از آن يك صورت حصولى بگيرد ، نفس من هم بر واقعيت عينى اين معلوم احاطه و اشراف دارد و هم بر آن صورتى كه از آن گرفته شده
هامش
( 1 )epistemology