تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
ادراك خيالى در قوهء خيال حاصل شود و بعد مفهوم كلى آن در عقل ظاهر گردد و معقولات ثانيه هم مفاهيمى است كه از مفاهيم ماهوى و معقولات اولى متأخرتر است يعنى بعد از آنكه مفهوم كلىاى از ادراك جزئى گرفتيم ، عقل با تعمّلاتى ، معقول ثانى مىسازد و معمولا همه قضاياى بديهى بلكه همهء قضاياى فلسفى ، از معقولات ثانيه تشكيل مىشود ، چنان كه همهء قضاياى منطقى از معقولات ثانيهء منطقى تشكيل مىشود . بنابراين اشكال بدين صورت مطرح مىشود كه شناخت‌هاى عقلانى كه موضوع و محمول آنها معقولات ثانيه است ، متفرع بر معقولات اولى است زيرا يك مرتبهء متأخر از معقول اوّل است ، و تا معقول اوّل تحقق نيابد ، معقول ثانى تحقّق نمىيابد . معقول اول مسبوق به ادراك حسى و خيالى است . تا ادراك حسى نباشد ادراك خيالى تحقق پيدا نمىكند و مفهوم عقلى انتزاع نمىشود . در نتيجه همهء اينها به ادراك حسى منتهى مىشود و وقتى ثابت شود كه حس خطاخيز است چگونه مىتوانيم تصور عقلى صحيحى كسب كنيم تا آن تصور موضوع و محمول قضيهء عقلى ما را تشكيل دهد و از كشف رابطهء موضوع و محمول ، و اذعان به اين نسبت و تصديق به اينكه اين موضوع و محمول با يكديگر اتحاد دارند ، يك قضيهء عقلى بديهى حاصل شود . مثلا يكى از قضاياى بديهيه اين است : « كل بزرگتر از جزء است » . مفهوم كل و جزء وقتى برايمان حاصل مىشود كه چيز مركبى را درك كرده باشيم و نسبت بين اجزاء و كل را سنجيده باشيم . تا مركبى را نديده باشيم و آن را ادراك نكرده باشيم مفهوم كل و جزء به ذهنمان نمىآيد . بنابراين درك مفهوم كل و جزء متفرع است بر درك يك امر مركب ، و آن مركب كه داراى كل و جزء ، بزرگى و كوچكى ، باشد ناچار شىء مادى خواهد بود ، زيرا در معنويات كوچكى و بزرگى