چه دليل مىتوان اثبات كرد كه اين صورت يا مفهوم ذهنى با واقعيت خارجى مطابقت دارد ؟ بنابراين ، اين مسألهء دقيق و اين گرهگاه ظريف به صورت رازى سر به مهر در فلسفهء اسلامى باقى ماند و فقط به همين اندازه اكتفا مىكردند كه همهء ادراكات ما به ادراكات بديهى منتهى مىشود و عقل ، بالفطره آنها را درك مىكند و مطابقت آنها را با واقعيات مىيابد ، در صورت عدم قبول چنين امرى ، محذوراتى پيش مىآيد كه با ابطال آنها نقيض آنها ثابت مىشد .
با پيشرفت علوم ، در غرب اين مشكل بجاى اينكه به راهحل اساسى دست يابد ، روزبهروز اشكال بيشترى پيدا مىكرد . از طرفى اكتشافات علمى كمك كرد به اينكه ادراكات حسى در درون انسان تحقّق مىيابد و آن صورتى كه از خارج گرفته مىشود ، تغييراتى پيدا مىكند تا به نقطهء ادراك برسد و باوجود اين تغييرات چگونه مىتوان مطمئن شد كه آنچه در خارج است ، عينا درك مىشود ؟ از طرف ديگر گرايشهاى ماده گرايانه تقويت مىشد و انكار تجرّد روح و واقعيات ماوراء طبيعى ، باعث اشكال روزافزون اين مسأله گرديد . تا آنجا كه بنده اطلاع دارم در فلسفهء غرب نه تنها قدمى براى حل اين معما برنداشتهاند ، بلكه روزبهروز بر ابهام آن افزودهاند . البته كسانى هستند كه مدعى يافتن و درك واقعيات خارجى هستند ، ولى كسانى كه از دقت نظر بيشترى برخوردارند و به عمق مسأله توجه مىكنند و درصدد راهحلّى براى آن هستند ، غالبا به بنبست رسيدهاند .
بىمناسبت نيست به اين نكته نيز اشاره شود كه كسانى كه مدّعى يافتن واقعيات خارجى از طريق اشراق بودند ، به اشكالاتى برخوردند كه مىتوان گفت كمتر از اشكال عقلگرائى و حسگرائى نيست ، از جمله اينكه آنها نيز به اختلافات دچار شدند يعنى كسانى كه مدّعى
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 262
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٢٦٢