روى اشياء مرئى مىافتد و رؤيت در محل قاعدهء اين مخروط انجام مىگيرد ، تصوّر باطلى بوده است . رؤيت در خود چشم و در روح انجام مىگيرد و حداكثر آن صورتى كه در عصب بينائى ما منعكس مىشود ، يا اثرى كه در مغزمان حاصل مىشود ، مىبينيم ولى خود شىء خارجى رؤيت نمىشود . از نقطهنظر بحث نظرى هنوز اين سؤال باقى است كه ما به چه دليل مىتوانيم اثبات كنيم كه آن صورت درك شده ، چه در عصب بينائى باشد و چه در مغز و چه در مثال روح ، چگونه مطابق با واقعيت خارجى است ؟ نسبت به ساير حواس نيز سؤال مذكور پيش مىآيد . به دليلى كه خطاهاى زيادى در مورد حس وجود داشته و بشر از ديرباز متوجه اين خطاها شده ، بسيارى از فلاسفهء باستان معتقد شده بودند كه ادراكات حسى ، قابل اعتماد نيست و ما براى تحصيل شناختهاى يقينى مىبايست از عقل مدد بگيريم .
عقلگرايان هم نحلههاى متعددى دارند كه در تاريخ فلسفه بدانها اشاره شده است . بعضى خيلى افراطىاند و برخى معتدلتر ، و در كيفيت تبيين حقايق توسط عقل نيز عقايد مختلفى دارند . در مقابل عقلگرايان كسانى اعتراض كرده و گفتهاند : همچنانكه در مورد ادراكات حسى خطاهائى واقع مىشود ، در مورد ادراكات عقلى نيز خطاهائى تحقق پيدا مىكند و همين اختلافنظر فلاسفه در باب مسائل عقلى كاشف از اين است كه بالاخره يكى يا همهء آن نظريات خطاست و اين خطاها هم از آن عقل است . اين شبهه كمكم منشأ ايجاد نحلهء فلسفى ديگرى شد كه شكگرايان ناميده مىشوند با فرقههاى مختلفى از قبيل سوفسطائيان « 1 » ، لاادريها « 2 » و شكاكان « 3 » .
هامش
( 1 )sophism( 2 )agnosticism( 3 )scepticism