صورة جوهرية الى صورة جوهريّة اخرى و يظنّ لذلك انّ فى الجوهر ، الحركة و ليس كذلك ، بل هناك حركات و سكونات كثيرة » .
استحاله و تغيير را در مورد سوق از صورتى به صورتى بالاتر مىپذيرد ولى آن را به صورت خطّ ممتدى از حركاتى ( كه طبعا حركات كمى و كيفى خواهند بود ) كه با سكونات متعددى منقطع و از هم گسيخته است تصوّر مىكند . نكتهء انديشه و تصرف فكرى وى در همين « سكونات » و نقش اين سكونات است . سكونات را ابن سينا به صورت آنات غير ممتّد زمانى مىداند چون فاصلههائى بين حركات تا اينكه « واهب الصور » بتواند در آن فواصل به نوبه خود صورت جوهرى مناسب با فراهم شدن مقدمات قابليت قبول آن « صورت » را به آن مادّه اعطاء كند . در مورد خلق انسان ، طبق آيه قرآن ، تبديل صورت « ترابى » به « نطفهاى » و تبديل صورت نطفهاى به « علقه » و غيره به صورت يك حركت ممتد و مداوم نيست ، بلكه حركات كمى و كيفى خاصّى ماده ترابى را قابلقبول صورت نطفهاى مىسازند . در آن لحظهاى كه قابليت قبول به نقطهء كمال خود مىرسد نيروى واهب الصور ، صورت نطفهاى را اعطاء مىكند . پس حركت در جوهر نيست ، چون صور جوهرى محصول حركت نبوده بلكه مخلوق نيروى خالقى خارج از اين سير درونى طبيعت مىباشد .
به اين ترتيب در اثر تلاقى دو انديشه از بنيان متفاوت يونانى و اسلامى و مزج آن دو با حفظ غلبهء اصول فكر اسلامى بر يونانى يكى از محورهاى اصلى فيزيك و متافيزيك ارسطو ساقط و انديشهء ممزوجى از يونانى و اسلامى ، جايگزين آن گشته است ؛ مزجى كه دقيق و قابل تحسين ولى از نظر انديشهء فلسفى خالى از اشكال نيست ؛ اشكالى كه رفع آن يا به قبول حركت جوهرى طبيعى ارسطو و يا به ابداع حركت
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٢١٣