تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
نمونه‌اى از چگونگى تحول بنيادى فلسفه يونانى را در پرتو فكر اسلامى نشان داده ، فهم بسيارى از غوامض فلسفهء اسلامى و استقلال و يا وابستگى آن را روشن مىكند . در خاتمه به قسمت آخر عرايضم كه مربوط به ارزشيابى عقيدهء ملا صدرا است مىپردازم . در چگونگى برخورد با فكر ملا صدرا ، علما و دانشمندان ما اعم از علما و دانشمندان معاصر و متقدم حالات مختلفى به خود گرفته‌اند . بعضى افكار او را با هگل تطبيق داده‌اند زيرا هگل هم معتقد به صيرورت دائمى است . عده‌اى سعى در تطبيق فكر ملا صدرا با هيدگر و فلسفه اگزيستانسياليسم نموده‌اند و غيره . ولى حقيقت مطلب اين است كه فكر صدر المتألهين نه با فكر هگل قابل انطباق است و نه با فكر هيدگر و اگزيستانسياليسم و نه با فكرى ديگر . فكر وى فكرى است مستقل و پرارزش كه مىبايست از دقايق آن استفاده‌ها و استنباطاتى هم در علوم تربيتى ، و علوم اجتماعى و سياسى و هم در استنباطات دينى و مذهبى مىشد . فكر ملا صدرا هم‌اكنون هم مىتواند باعث تحولات زيادى در شؤنات مختلفه در اجتماع ما بشود . اميدوارم اكنون كه توفيق حاصل شده اسلام در ايران پايهء انسانيت و علوم انسانى قرار گيرد ، دانشمندان ما از اين انديشه بتوانند نظريه‌هاى تازه‌اى براى اجتماع خودشان استنباط نمايند . قرض كردن تئورىها از غرب باتوجه به اين نكته كه ما دو نوع طرز فكر مختلف داريم ( زيرا غرب بناى تفكر خود را براساس تفكر ارسطوئى كه تحول را در درون طبيعت مىبيند گذاشته است ولى در شرق جاى اين طبيعت را نيروى الهى گرفت ) . اگر زيان نزند راه پرثمرى براى پيشرفت جوامع ما هموار نمىكند ، اگر صدر المتألّهين انديشمند غربى مىبود ، تاكنون كه بيش از سيصد سال از وفات وى
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 216 | مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى